زندگی درس خوندن نیست، تلاش کردن نیست، دل خوشی های کوچولو هم نیست، حتی نفس کشیدن هم نیست. زندگی واسه من خنده هاته، موهای لختته که ول میشه رو شونه ات، زل زدنته، دیوونه بازیاته. زندگی خود تویی دختر. نبودنت با زندگی رابطه ی عکس داره. وقتی هم که زندگی ای در کار نباشه، دیگه حال خوب و بدی نمی تونه وجود داشته باشه، دیگه منی وجود نداره. اون وقت تازه باید تلاش کنم برا به دست اوردنت. زور بزنم برا چیزی که الان بهش نیاز دارم.
به این فکر می کنم منی که الان من نیست، وجود نداره، اینده ای هم داره؟ اگه اینده ای باشه، واسه کسیه که من نیستم، فایده ای نداره. اینده ای هم که نباشه، نیست دیگه. پیچیده نیست، میشه فهمید. حالا چه باشه، چه نباشه تصور کردنش اونقدرا کار سختی نیست. اونقدر درگیر روزمرگی میشیم که نهایت عشق و علاقمون به هم میشه کنار هم رو یه تخت خوابیدن و فوقش هم سکس شب جمعه. بعد چند سال هم جدا از هم می خوابیم. جلو همه هم افه چسی میایم که ما چقدر اخر زندگی خوش و خرم ایم.
اره. باهاس تحمل کرد. باید ساخت. باید تلاش کرد. باید خوب درس خوند. باید به فکر اینده بود.