{ About Us }  
 

Tuesday, June 26, 2007


شب فارغ التحصیلیته امشب. می تونم خوشحال باشم و بهت زنگ بزنم و تبریک بگم. تنها کاری که می تونم بکنم همینه. نه جشنی در کاره، نه یه شام کوچولو، نه با هم بودنی. من این جا و تو تو یه شهر دیگه که چن صد کیلومتر با هم فاصله داریم. حقیقت همینیه که توشم. همینی که توشیم.
شاید چند سال دیگه بتونیم به یه چیزایی برسیم. کم کمش این که با هم باشیم. شاید اون موقع بتونیم فارغ التحصیل شدنتو جشن بگیریم. شاید بتونیم. شاید.

  Ho-Z | 8:34 AM |