تخمی بودن امشب از بادهای دریده ای که از سر شب شروع به وزیدن کرده بودند مشخص بود. سایه ای در اولین کوچه ی بن بست خزید و خود را از دیدگان پسرک پنهان کرد. توقف در اولین چهار راه. مرور تمام تصاویر از ابتدا تا ایستگاه. چیز دندان گیری وجود نداشت. پسرک راه اش را ادامه داد، از کوچه گذشت و به پایان خیابان رسید. پایان خط نه چراغی بود نه سایه ای وام دار نور چراغ که بتواند فکر پسرک را مشغول کند.
پ.ن: اگر از ابتدا نور چراغی نبود عکس های یادگاری هم نبودند که سوزانده شوند و در کوچه ی بن بست دفن.