{ About Us }  
 

Friday, March 09, 2007


- تو که اون بالایی! نمی بینمت. نشستی یا ایستادی؟
...
- نمی دونم چرا منتظر جوابت موندم!
- لرزش دست هام رو می بینی؟ اره! می بینی.
- نه! از ترس نیست، شلوارم رو هم خیس نکردم. ادمی که تموم فهم و شعورش جمع شده باشه تو اون باتومی که تو دستشه، ترس نداره، همچین ادمی بیشتر حس ترحم ادمو برمی انگیزه، حتی حس نفرت هم نمی تونی داشته باشی. لرزش دست های من از جای دیگه ای اب می خوره. اره! از این که به کسی اعتماد داشتم که امروز فقط تماشاچی بود. نه! هر روز تماشاچی بوده. اره! درستش همینه. تو هر روز فقط داری تماشا می کنی.
- جناب خدا! اگه تو هم روزی به چشم می دیدی که خدات فقط یه تماشاچیه، دستات نمی لرزیدن؟ خودت که می گی خدایی، یکی بیشتر نیستی. پس همچین حسی رو نمی تونی داشته باشی. این حس تنها متعلق به عروسکی است که نخ های در دست عروسک گردان را پاره شده می بیند.

  Ho-Z | 1:32 PM |