{ About Us }  
 

Saturday, August 18, 2007







Goodbye all my best fuckin' mementoes










  Ho-Z | 5:05 AM |




Monday, August 06, 2007


زندگی درس خوندن نیست، تلاش کردن نیست، دل خوشی های کوچولو هم نیست، حتی نفس کشیدن هم نیست. زندگی واسه من خنده هاته، موهای لختته که ول میشه رو شونه ات، زل زدنته، دیوونه بازیاته. زندگی خود تویی دختر. نبودنت با زندگی رابطه ی عکس داره. وقتی هم که زندگی ای در کار نباشه، دیگه حال خوب و بدی نمی تونه وجود داشته باشه، دیگه منی وجود نداره. اون وقت تازه باید تلاش کنم برا به دست اوردنت. زور بزنم برا چیزی که الان بهش نیاز دارم.
به این فکر می کنم منی که الان من نیست، وجود نداره، اینده ای هم داره؟ اگه اینده ای باشه، واسه کسیه که من نیستم، فایده ای نداره. اینده ای هم که نباشه، نیست دیگه. پیچیده نیست، میشه فهمید. حالا چه باشه، چه نباشه تصور کردنش اونقدرا کار سختی نیست. اونقدر درگیر روزمرگی میشیم که نهایت عشق و علاقمون به هم میشه کنار هم رو یه تخت خوابیدن و فوقش هم سکس شب جمعه. بعد چند سال هم جدا از هم می خوابیم. جلو همه هم افه چسی میایم که ما چقدر اخر زندگی خوش و خرم ایم.
اره. باهاس تحمل کرد. باید ساخت. باید تلاش کرد. باید خوب درس خوند. باید به فکر اینده بود.

  Ho-Z | 2:25 PM |




Sunday, August 05, 2007


من یک روز گرم تابستان، دقیقن یک روز 13 مرداد حدود ساعت 3 و ربع کم بعدالظهر عاشق شدم. من که پسر اقا جان بودم، عاشق لیلی دختر دایی جان ناپلیون شدم. عینن مثل این که پسر چرچیل عاشق دختر هیتلر بشه.

  Ho-Z | 1:15 AM |




Saturday, August 04, 2007


احمقانه ترین راه اثبات عشق به طرف مقابل حامله کردنشه. من دوست دارم پس حامله ات می کنم که برام بزایی. من عاشقتم چون مادر بچه امی.

  Ho-Z | 8:26 AM |





از مک دونالد خوردن این جا دلم گرفت
شامی کباب و کشک و بادنجانم ارزوست

تو فکر یه بلیت رفت و برگشت به دابای ام که مستقیم برم ویرجین مگا استور شاهکار استاد مهرداد ان.وای رو به صورت اوریجینال خریداری کنم. وطن میمیرم برایت، دلم کرده هوایت... تا صبح می شه با این زندگی کرد.

  Ho-Z | 8:19 AM |




Sunday, July 29, 2007


جناب مخملباف، سکس و فلسفه ی شما ما را کرد.

  Ho-Z | 2:12 AM |




Friday, July 27, 2007

Tom Waits: I Don't Wanna Grow Up




Well, when I'm lyin' in my bed at night, I don't wanna grow up
Nothin' ever seems to turn out right, I don't wanna grow up
How do you move in a world of fog, that's always changing things
Makes me wish that I could be a dog

Well, when I see the price that you pay, I don't wanna grow up
I don't ever wanna be that way, I don't wanna grow up
Seems like folks turn into things that they'd never want
The only thing to live for is today

I'm gonna put a hole in my TV set, I don't wanna grow up
Open up the medicine chest, and I don't wanna grow up
I don't wanna have to shout it out
I don't want my hair to fall out
I don't wanna be filled with doubt
I don't wanna be a good boy scout
I don't wanna have to learn to count
I don't wanna have the biggest amount
And I don't wanna grow up

Well, when I see my parents fight, I don't wanna grow up
They all go out and drinking all night, and I don't wanna grow up
I'd rather stay here in my room, nothin' out there but sad and gloom
I don't wanna live in a big old tomb on Grand Street, ooh!

When I see the 5 o'clock news, I don't wanna grow up
Comb their hair and shine their shoes, I don't wanna grow up
Stay around in my old hometown
I don't wanna put no money down
I don't wanna get me a big old loan
Work them fingers to the bone
I don't wanna float a broom
Fall in love and get married, then boom
How the hell did we get here so soon
Well, I don't wanna grow up

  Ho-Z | 2:31 PM |




Monday, July 23, 2007


من تو رابطه ام با ادما، با اطرفیام با غریبه ها، زیاد پیچیده نیستم. ادما رو دوست دارم تا وقتی که یه چیزی برینه تو این دوست داشتنه. من بابا مامانم رو دوست دارم، ارمان رو دوست دارم، اون دختر اکراینیه با اون لهجه ی بامزه اش رو دوست دارم، میثم رو با درک نکردناش دوست دارم، مرد سیبیلوی سیگارفروش رو دوست دارم، من حتی اون دختره که تو تاکسی نشسته بود و نمی شناختمش رو دوست دارم. شباهت همه ی این دوست داشتن ها هم اینه که نمی تونم دل ببندم بهشون. دل ببندم هم نهایتش می شه مامان-بابا، می شه ارمان. وابسته نمی شم، دل نمی تونم ببندم همونجور که نمی تونم زیاد تو چشاشون نگاه کنم. ولی به تو دل بستم، درست همونجوری که می تونم زل بزنم تو چشات.

  Ho-Z | 3:46 AM |




Tuesday, July 17, 2007


خوشبختی اینده مون اینه که خوب درس بخونیم، فوق بگیریم، بریم سر کار، پول در بیاریم، تو سی سالگی ازدواج کنیم، باز بریم سر کار پول در بیاریم، بچه دار شیم، باز بریم سر کار پول در بیاریم، بچه مونو بزرگ کنیم، بریم سر کار پول در بیاریم، بازنشسته بشیم، عروسی بچه مونو ببینیم، حقوق بازنشستگیمونو بگیریم و روزنامه بخونیم و تلویزیون نیگا کنیم، حقوق بازنشستگیمونو بگیریم، دوتا قبر کنار هم بخریم، حقوق بازنشستگیمونو بگیریم، بریم مسافرت کنار دریا و اخرش هم خیلی رمانتیک پیش هم بمیریم.

  Ho-Z | 1:10 PM |





این که الان نمی دونم؛ موهات چقدر شدن یا که همین حالا داری چی کار می کنی، خیلی بده.

  Ho-Z | 1:08 PM |




Sunday, July 15, 2007


دلم چایی بعدالظهر می خواد. دلم تو رو می خواد. دلم بوی خوشمزه شیرینی می خواد و بازم تو. دلم دست کردن تو موهاتو می خواد و بازم تو. دلم تو رو می خواد و بازم تو.



You can tell by the way
She talks she rules the world
You can see in her eyes
That no one is her chief
She's my girl, My Supergirl




Reamonn: Supergirl (Delta Rdaio Unplugged Version)


  Ho-Z | 11:35 AM |




Saturday, July 14, 2007


پیشینیان ما ادم های فهمیده ای بودند. پیشینیان ما حرف های حکیمانه می زدند. پیشینیان ما خیلی بیش از این ها بارشان بوده است. پیشینیان ما زر مفت زیاد زده اند.

  Ho-Z | 11:29 AM |




Thursday, July 12, 2007


- یکی من می گم، یکی تو بگو.
+ باشه، برا روحیه ات هم خوبه.
- پس من شروع می کنم.
- حالم ازت به هم می خوره.
+ منم همین طور، حالم از خودم به هم می خوره!
- خیلی خوبه که تو می فهمی و منو درک می کنی... ولی تو هیچ وقت نمی تونی بفهمی من چی می گم. تو جای من نیستی که بفهمی. تو از اون اول نفهم بودی. تو هیچی نمی فهمی.
+ من هیچی نمی فهمم، تو هم که می فهمی نهایت فهمت ختم می شه به شرایط احمقانه ای که واسه خودت ساختی.
- حالا یکی تو بگو، یکی من می گم.
+ باشه! برا روحیه ات هم خوبه.
- شروع کن!
+ حالم از خودم به هم می خوره!
- منم حالم ازت به هم می خوره.
+ خیلی خوبه که تو نفهم به دنیا اومدی.
- این به نفع هر دوتا مونه.

  Ho-Z | 10:17 AM |




Friday, July 06, 2007


اشکال از منه. از من که حرفام تکراری شده. حرف که فقط نه، همه چیم. ولی زمان درستش می کنه. یه روزی همه چیز تموم می شه.

  Ho-Z | 8:05 AM |




Thursday, July 05, 2007


خریت یعنی تو. خریت یعنی من. خریت یعنی تو فشارت اونقدر بره پایین که نتونی چشاتو باز کنی. خریت یعنی من که قلبم درد می کنه. خریت یعنی این که چشای جفتمون از درد سیاهی بره اما باز یه سیگار دیگه روشن کنیم و به هم نیگاه کنیم و بخندیم.

  Ho-Z | 12:28 AM |




Tuesday, July 03, 2007


مرگ دیگه مث سابق سیاه نیست، هرچی هست؛ خوب یا بد، باید سفید باشه.

  Ho-Z | 1:00 AM |




Sunday, July 01, 2007


چند روزه وقتی دم پنجره سیگار می کشم، وسطای سیگار که می رسم، شروع می کنم به محاسبه ی فاصله تا اون پایین. یکی هم از سر دلسوزی داد می زنه که سیگار نکش، هزار و یک درد و مرض می گیری.

  Ho-Z | 8:38 AM |




Friday, June 29, 2007


اگه بودی شاید می گفتی بیا سرتو بذار این جا و با اشاره ی دستات پاهاتو نشون می دادی. منم سرمو می ذاشتم رو پات. اون وقت خیلی چیزا رو می شد فراموش کرد؛ تخمی بودن این دقایق رو، کیری بودن اوضاع رو، حتی گه بودن خودمو.

  Ho-Z | 5:31 AM |





امروز یه سری حرفا همش تو سرمه. حرفای آنا که می گفت با چی بجنگم. یا الهام که می گفت سیگار می خوام. یاد حرفای خودم. یاد این که دوس نداشتم اونا گه بودن لحظه های منو تجربه کنن. یاد امید دادن های الکی. یاد این که می گفتم این جوری نباش. خوب باش. اخرش هم می رسیدم به این که دیگه بد جور ریدم. به این که؛ تو که خودت نمی تونی کنترل داشته باشی رو خیلی چیزا، گه می خوری به دیگران امید می دی.

  Ho-Z | 5:11 AM |





گه شدم. شاید هم بودم. قدیما باز هرچی بود، خودم بودم. اونقدر گه شدم که دیگه پسرک توی اینه رو هم به جا نمیارم. حالم بدتر از اونه که حتی خزعبلات خودمو بفهمم. چیز خاصی هم نمونده که مهم باشه و بخواد تاثیرگذار باشه. من ادامه می دم، اما دیگه من نیستم. خیلی وقته که دیگه من نیستم.
چرخیدن تو خاطرات گذشته هم قرار نیست حالمو خوب کنه، فقط گذر زمان رو راحت تر می کنه. مخصوصا اونجا که بابک بیات "بانو، بانو ..." می گه. راحت می شه صبح تا شب رو نشست و باهاش زار زد. مث این بچه کوچیکا که هرچی می شه می زنن زیر گریه و گریه اشون دیگه تمومی نداره. تنها تفاوتشم اینه که گریه های اونا دیده می شه و گریه های تو رو قرار نیست کسی ببینه.
یه چیزایی تو این دنیا هست که قانونه. چه بخوای چه نخوای خرتو می چسبه. تو این دنیای تخمی تو تنها تر از اون چیزی هستی که حتی بتونی فکرشو بکنی. خودتی و خودت. باهاس بشینی سر جات و درداتو با خودت تقسیم کنی. به همه لبخند بزنی و نذاری کسی بویی ببره.
خیلی گه شدم. اینو می فهمم.


EBI: Khorjin


  Ho-Z | 1:07 AM |




Thursday, June 28, 2007


بعد از این همه مدت، بعضی وقتا حس می کنم نمی شناسمت. درست مث امشب. این جور مواقع خنگ می شم و نمی فهمم دیگه چی دارم می گم. تو هم می خندی بهم. با تمام نفهمی تو همچین موقعیتی فقط حس می کنم خنده هات مث همیشه نیست. بدیش اینه که نمی دونم این خوبه یا بد؟

  Ho-Z | 9:47 AM |





می گفت: رضا! اگه مردنه با تو باشه. هرچی هست با تو باشه.
یا اخر فیلم که حسام می گفت قبل از این که از خدا بخواد، خودش می خواد.
پ.ن: کیمیای وقتی فیلمش خوب هم نباشه باز می دونه چی جوری بره رو مخ ادم.

  Ho-Z | 9:46 AM |




Wednesday, June 27, 2007


برای بهنام و بی تا و کافه ی کوچولوی دوست داشتنیشان:
فوت نابهنگام مهستی مهم تر است یا تعطیلی کافه تیتر؟ به طور حتم برای ملتی که به راحتی به هرکسی به بهانه ی قانون اجازه ی تجاوز به خود را می دهد و ککش هم نمی گزد؛ خبر اول مهم تر است. کافه تیتر تعطیل شد که شد، به ما چه؟

Tuesday, June 26, 2007


شب فارغ التحصیلیته امشب. می تونم خوشحال باشم و بهت زنگ بزنم و تبریک بگم. تنها کاری که می تونم بکنم همینه. نه جشنی در کاره، نه یه شام کوچولو، نه با هم بودنی. من این جا و تو تو یه شهر دیگه که چن صد کیلومتر با هم فاصله داریم. حقیقت همینیه که توشم. همینی که توشیم.
شاید چند سال دیگه بتونیم به یه چیزایی برسیم. کم کمش این که با هم باشیم. شاید اون موقع بتونیم فارغ التحصیل شدنتو جشن بگیریم. شاید بتونیم. شاید.

  Ho-Z | 8:34 AM |




Monday, June 25, 2007


باید با حقیقیقت کنار اومد. وقتی نباشی کار زیادی از دستم بر نمیاد؛ هرچقدر هم که تلاش کنم و بجنگم، نهایتش ختم می شه به کنج اتاق. زانوهامو بغل می کنم و مث ادمای بی عرضه می زنم زیر گریه. به فاصله ی زمانی هم سیگار رو شن می کنم. که گریه هام یادم بره، که یادم بره هیچ چیز این قضیه دست من نیست، که یادم بره هیچ کاری نمی تونم بکنم. اخر هر سیگار هم باز همه چیز اوار می شه رو سرم. بازم همه چیز تکرار می شه. گریه، سیگار، گریه... اونقدر این پریود ادامه پیدا می کنه تا بوی گند همه جا رو احاطه کنه. بعد می زنم بیرون. هدفون رو می کنم تو گوشم. تمام فکرم می شه کف خیابون و خط ها رو دنبال می کنم. مقصد مهم نیست، مهم همون لحظه اس و اون خطی که دارم دنبال می کنم. با صدای یه ترمز، یا یه بوق، یا فحش های اب نکشیده ی یه حرومزاده همه چیز کات می شه. دور و برم رو برنداز می کنم. هیچ چیز برام اشنا نیست. می فهمم که گم شدم. مقصد همین جاس. همین جهنمی که توش هستم.
اره! من با احساساتم زندگی می کنم، حقیقت همینه.

  Ho-Z | 12:30 PM |





هنوز وقتی اون اتوبوس قرمزای دو طبقه قدیمی رو که می بینم، ذوق می کنم. انگار که یه چیز جدید دیده باشم. شاید یه نشونه باشه که به طور کامل تو گه فرو نرفتم. شاید.

  Ho-Z | 12:29 PM |




Saturday, June 23, 2007


امشب دلم می خواست دستمو بندازم دور کمرت، تو هم دستتو حلقه کنی دور سرم. اونقدر فشار بدیم همو که دیگه جدا نشیم از هم. بعدش من بزنم زیر گریه. بعدم تو سرمو بگیری بالا و بگی: دیونه گریه نکن، من پیشتم.

  Ho-Z | 11:00 AM |




Friday, June 22, 2007


Jack: What’s the matter with you, man? Huh? What’s goin’ on inside there?… You haven’t said nothin’ in three days… Man, you gotta say somethin’, Just say somethin’.

Zack: Fuck you.

Jack: Fuck you, Fuck you, Fuck you, Fuck you, Fuck you. Okay, Fuck you, that’s fine.



Down By Law
By:
Jim Jarmusch

  Ho-Z | 2:08 AM |




Tuesday, June 19, 2007


امار نشون می ده که از هر هفت نفر یه نفر سیگاریه. ما که هفت نفریم، هر هفت نفر هم سیگاری ایم.

  Ho-Z | 2:03 AM |




Monday, June 18, 2007


کمبود خواب به همراه مقداری Joe Satriani این فکر را در مغز ادم فرو می کند که پنجره را باز کنی بپری پایین، که شاید اون پایین یه جای خواب گیرت بیاد و اون ارامشی رو که دنبالشی بدون رختخواب و بالش پیدا کنی.

  Ho-Z | 12:45 PM |




Saturday, June 16, 2007


انگار که فرو رفته باشم تو صندلی و نمایش زندگیم رو نیگاه کنم. پرده هایی که عمرشون هم اون قدرا زیاد نیست. پرده هایی که حتی اگه تماشاچیا حنجره ی خودشون رو جر بدن: «دوباره، دوباره»، نباید تکرار بشه. نباید.

  Ho-Z | 10:26 AM |




Thursday, June 14, 2007


سرگمی جدیدم شده فکر کردن به گذشته ای که چیز خاصی برای فکر کردن نداره. تمام قدرتم رو جمع می کنم که بتونم یه چیز دندون گیری اون وسطا پیدا کنم. نهایتش هم می رسم به این که می شه چیزایی رو که پیدا نمی کنم تصور کنم. اخر سر هم می مونه منی که هیچ کاری نکردم و چن تا فیلتر قرمز و یه لیوان کثیف. ته ِ ته ِ همه ی این ها هم چیزی پیدا نمی شه. بعد هم توجیه هام شروع می شه.
نتیجه اخلاقیش هم اینه که تو همچین موقعیتی ادم باید سلیقه ی موسیقیش رو در حد حسن خر صدا نگه داره و از پوچی خودش رو نجات بده. افکار منفی رو دور بریزه و مثبت فکر کنه.
باشد که خداوندگار ما را از شر شیطان لعیم مصون بدارد.
پ.ن 1: ادم سیگاری خیلی خر می باشد که نفس خود را الوده به تباهی می سازد.
پ.ن 2: ادم باید در طول ترم درس بخواند تا پایان ترم گه گیجه نگیرد.


Tom Waits: Bottom Of The World


Download in WMA format (2.65 MB)

Download in Mp3 format (5.23MB)



My daddy told me, lookin back,
The best friend you'll have is a railroad track
So when I was 13 said, I'm rollin' my own
And I'm leavin' Missouri and I'm never comin' home

And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world.

Satchel Puddin' and Lord God Mose
Sitting by the fire with a busted nose
That fresh egg yeller is too damn rare
But the white part is perfect for slickin' down your hair

And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world.

Blackjack Ruby and Nimrod Cain
The moon's the color of a coffee stain

jesse Frank and Birdy Joe Hoaks
But who is the king of all these folks?

And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world.

Well I dined last night with Scarface Ron
On Telapia fish cakes and fried black swan
Razorweed onion and peacock squirrel
And I dreamed all night about a beautiful girl

And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world.

Well God's green hair is where I slept last
He balanced a diamond on a blade of grass
Now I woke me up with a cardinal bird
And when I wanna talk
He hangs on every word

And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world

  Ho-Z | 7:06 AM |





به پریودهای روحی درد فیش موبایل را نیز بیافزای!

  Ho-Z | 2:22 AM |




Wednesday, June 13, 2007


درست وسط یکی از همین شب های امتحان، می شه بی خیال همه چیز شد و Supergirl رو از سر شب گذاشت و تو تاریک روشن صبح هم جون داد.

  Ho-Z | 11:09 AM |





گفته بودم که ثبات فکری ندارم!

  Ho-Z | 10:54 AM |




Friday, April 27, 2007


- تو که باز داری سنتی گوش می کنی.
+ تو وقتی می بینی به ارزوهات نمی رسی چی کار می کنی؟
- هر کاری بکنم، مث تو نمی شینم شجریان گوش کنم.
+ ادما وقتی به این نتیجه می رسن که نمی تونن به ارزوهاشون برسن، بچه درست می کنن. جالبه که تصمیمی هم گرفته نمی شه، مثل برنامه ای که به دستور شرطی می رسه. برنامه به اونجا که رسید چک می کنه که شرطش درسته یا نه. اگه درست بود یه کاری انجام میده اگه هم غلط بود یه کار دیگه. دستور شرطی تصمیمی نمی گیره، اون فقط یه شرط رو چک می کنه، همین. مث ادما، اونا چک می کنن که می تونن به فلان خواسته شون برسن یا نه، قرار نیست تصمیمی بگیرن.
- یواش یواش دارم سر در میارم از مزخرفاتت. یعنی اینجا همون ته خطه که می گفتی.
+ شاید.
- ولی تو نمی خوای مثل دستور شرطی عمل کنی. برنامه ات وقتی به دستور شرطی رسید در هر حالتی پیغام اِرور می ده. چه شرط برقرار باشه چه نباشه.
+ اره.
- می تونی تحمل کنی؟
+ نمی دونم، شاید.
- ...
+ مهم نیست. وقتی برای کسی اهمیت نداشته باشه که خروجی برنامه ی تو چیه، اِرور دادن تفاوتی ایجاد نمی کنه. پس وقتش رسیده.
- همین؟ یعنی هیچی نمی خوای بگی؟
+ نه. همین کافیه.

Monday, April 23, 2007


There is an old man behind the clouds
That nobody knows him
Nobody can even imagine the old man
But everybody believe in him
At the end of the drama he will appear onstage
The old man will laugh in your face
The old man always laughs; always from the Creation
The old man laughs like a drain
The old man drinks too much
The old man drinks too much not to drown the pain
He drinks to enjoy the pain
The pain that he watches everyday
The pain that kill
He watches his children
The children suffer torture
He does nothing
He just doing fun of them
And
The old man will laugh in your face

  Ho-Z | 11:45 AM |




Tuesday, April 17, 2007


چشامو می بندم، شاید بتونم تصور کنم اینجایی. صدای خنده هات داره میاد، اروومه، شاید تو هم چشاتو مث من بستی.


Damien Rice: 9 Crimes




Leave me out with the waste
This is not what I do
It's the wrong kind of place
To be thinking of you
It's the wrong time
For somebody new
It's a small crime
And I've got no excuse

Is that alright?
Give my gun away when it's loaded
Is that alright?
If u don't shoot it how am I supposed to hold it
Is that alright?
Give my gun away when it's loaded
Is that alright
With you?

Leave me out with the waste
This is not what I do
It's the wrong kind of place
To be cheating on you
It's the wrong time
She's pulling me through
It's a small crime
And I've got no excuse

Is that alright?
I give my gun away when it's loaded
Is that alright?
If you dont shoot it, how am I supposed to hold it
Is that alright?
I give my gun away when it's loaded
Is that alright
Is that alright with you?

Is that alright?
I give my gun away when it's loaded
Is that alright?
If you don't shoot it, how am I supposed to hold it
Is that alright?
If I give my gun away when it's loaded
Is that alright
Is that alright with you?

Is that alright?
Is that alright?
Is that alright with you?
Is that alright?
Is that alright?
Is that alright with you?

No...

  Ho-Z | 11:30 AM |




Sunday, April 15, 2007


در احساسات من منطق نقش چندانی ندارد، همین است که هر بار باران می بارد مرا به یاد لطافت موهای تو که از روی شانه هایت سرریز می شوند می اندازد. در حالی که قطره های باران لطافت موهای تو را ندارند.

  Ho-Z | 6:54 AM |





میراث لحظه هایی که به ظاهر گام نفس هایتان با دم و بازدم من یکی می شود، چیزی جز پوچی به همراه ندارد. حجاب خوش اب و رنگتان را در کوله بار نداشته هایتان بگذارید و راه نیامده را باز گردید. احمقی که در باورتان ساخته اید من نیستم.

  Ho-Z | 6:38 AM |




Tuesday, April 03, 2007


به یه مسافرت نیاز دارم، که تو هم توش باشی. تا بتونم با خیال راحت از اول تا اخر سفر بغلت کنم.


Mohsen Namjoo: Zolf Bar Bad


  Ho-Z | 11:55 AM |




Monday, April 02, 2007


سر از احساسات و افکار خود در نمی اورم. تبدیل به موجود پیچیده ای شده ام، وحشتناک شاید. شاید هم دیگر ته کشیده باشم. شاید هم دوری تو باشد. هیچ چیز قطعیت ندارد، حتی بودن من.

  Ho-Z | 10:49 AM |




Sunday, April 01, 2007


وقتی به سیگاری که داری می کشی فکر نکنی، دیگه چه اهمیتی داره که فیلتر سیگارت قرمز باشه یا سفید.

  Ho-Z | 10:20 PM |





برای یک بار هم که شده بفهم. حداقل ژستشو که می تونی بگیری.

  Ho-Z | 10:17 PM |




Coldplay: Help Is Around The Corner




Stuck here, in the middle of nowhere
With a head ache, and a heavy heart
Well nothing was going quite right here
And I'm tired, I can't play no part

O come on, come on
O what a state I'm in
O come on, come on
Why won't it just stay here?

Help is just around the corner, for us

O my head won't stop aching
And I'm sat here, licking my wounds
I'm shattered
But it really doesn't matter
'Cause my rescue is going to be here soon

O come on, come on
What a state, I'm in
O come on, come on
Why won't it just sink in?

Help is just around the corner, for us
Help is just around the corner, for us
Help is just around the corner, for us


تو این چند روز هرچی با خودم کلنجار رفتم که بفهمم این زندگی تخمی چی داره که چسبیدم بهش، چیز خاصی دستگیرم نشد. شاید قضیه همون خودخواه نبودن باشه، نمی دونم.

  Ho-Z | 7:42 PM |





So what? Huh?

  Ho-Z | 12:51 PM |




Saturday, March 31, 2007


زمانی که اون گرد سفید لعنتی رو از سوراخ دماغت داری می دی بالا، معصومیتی به دست میاری که اطمینان دارم همه ی گناهات بخشیده میشن. اگه بخشیده نشدن هم به تخمت، چیزی رو از دست ندادی.

  Ho-Z | 3:26 PM |




Wednesday, March 21, 2007


- قرار نیست اتفاق خاصی بیافته. همه چیز مثل همیشه اس، بدون کوچکترین تغییری. مثل همیشه؛ من، عکس تو و صدای خنده هات که تو سرمه. تا صبح بیدار موندن هم که عادتمه.
- موهات بلند شدن، شاید سال خوبی در انتظارمون باشه، کسی چه می دونه.


Blackfield: End Of The World




Don't you forget what I've told you
So many years
We are hopeless and slaves to our fears
We're an accident called human beings

Don't be angry for loving the baby
And say it's unreal
So many lives turned to salt
Like roses who're hiding their thorns

It's the end of the world
The end of the world
It's a prison for dreams and for hopes
And still we believe there is God
It's the end of the world
The end of the world
We're dead but pretend we're alive
Full of ignorance, fools in disguise

In your room doing nothing
But staring at flickering screens
Streets are empty, but still you can hear
Joy of children turning to tears

Disease hides around every corner
Quiet, lay still
Wait for a moment to hear
We forgot what is touch, what to feel

It's the end of the world
The end of the world
It's a prison for dreams and for hopes
And still we believe there is God
It's the end of the world
The end of the world
We're dead but pretend we're alive
Full of ignorance, fools in disguise

Take this pill, it will make you feel dizzy
And then give you wings
Soon, boy, you'll fall into sleep
Without nightmares, without any fears

If you wake up in hell or in heaven
Tell the angels we're here
Waiting below for a dream
Here in the garden of sin

It's the end of the world
The end of the world
It's a prison for dreams and for hopes
And still we believe there is God
It's the end of the world
The end of the world
We're dead but pretend we're alive
Full of ignorance, fools in disguise

Tuesday, March 20, 2007


موهات خیلی خوشگل شده دختر. همین فردا میام با بابات صحبت کنم کار رو تموم کنیم.

  Ho-Z | 11:47 AM |





- رفیق قرار نیست به اندازه ی تلاشت از این دنیا سهم ببری. مهم اینه که تو تقدیرت چی نوشته باشن، حالا تو هی کون خودتو جر بده، چه فرقی داره وقتی برات نوشته باشن: "we were destined not to be rich"

  Ho-Z | 11:28 AM |





ترکیب نوستالژی و دانهیل قرمز تقلبی، نتیجه ای جز بهمن سوئیسی ندارد.

  Ho-Z | 1:30 AM |




Sunday, March 18, 2007


- معادلات زندگی زیاد هم پیچیده نیستند، بستگی به زاویه ی دیدت دارند.
+ این چه ربطی داشت به توالت رفتن من؟
- وقتی بوی لجن همه جات رو فرا گرفته، کاری که باید بکنی اینه که سیفون رو بکشی. هر کار دیگه ای فقط تو رو از مقصدت دور می کنه.
+ تو با این جفنگیات می خوای به من توهین کنی؟
- ببین قضیه خیلی ساده اس. مثل این که تو برده ی یکی باشی باید همه چیز رو مو به مو اجرا کنی.
+ حرومزاده مگه بهت نگفتم زیاد نکش؟ نتیجه اش میشه همین خزعبلاتی که بافتی.
- شاید هم تو راست بگی. ولی قضیه ی جبر رو نمی تونی منکر بشی. وقتی هم جبر باشه، خوب مقصد همون ان دونی ای یه که گفتم. فوق اش سیفون رو نمی کشی، که این تو تقدیری که برات نوشتن فرق زیادی نداره.
+ ...

  Ho-Z | 4:20 AM |




Saturday, March 17, 2007


تخمی بودن امشب از بادهای دریده ای که از سر شب شروع به وزیدن کرده بودند مشخص بود. سایه ای در اولین کوچه ی بن بست خزید و خود را از دیدگان پسرک پنهان کرد. توقف در اولین چهار راه. مرور تمام تصاویر از ابتدا تا ایستگاه. چیز دندان گیری وجود نداشت. پسرک راه اش را ادامه داد، از کوچه گذشت و به پایان خیابان رسید. پایان خط نه چراغی بود نه سایه ای وام دار نور چراغ که بتواند فکر پسرک را مشغول کند.
پ.ن: اگر از ابتدا نور چراغی نبود عکس های یادگاری هم نبودند که سوزانده شوند و در کوچه ی بن بست دفن.

  Ho-Z | 2:46 PM |




Friday, March 16, 2007


بارانی که می بارد و قصد پایان ندارد مدام این نکته را یاداور می شود که دخترکی در گوشه ای از این شهر غم و تنهایی اش را مخلوط می کند و ان قدر این معجون را هم می زند که دیگر نه کوله بار غم اش پیدا باشد، نه گونه های خیس اش. اندوه اش را در خنده هایش چال می کند و تنهایی اش را در کلماتی که به سرعت ادایشان می کند پنهان. خود را به دست فراموشی می سپارد و هم درد من می شود که اندکی حال من تغییر کند.
کاش بداند ناراحتی هایش به تلخی لحظه های گه زندگی ام اضافه می کند. سپس می ماند منی که کاری از دستم بر نمی اید و بارانی که هنوز قطع نشده است.

  Ho-Z | 1:02 PM |




Tuesday, March 13, 2007


پریود شب زنده داری های دردناک ام هر روز به روشنایی خورشید تف می کند. در این مدت پریودهای رنگارنگ تنها توشه ای است که به وفور دارم. پریود روحی ام پشت به من به دیوار کنار پنجره لم داده و پک های عمیقی به سیگارش می زند. ان یکی به یاس فلسفی دچار شده، دیگری هم از فرط روشنفکر بازی هایش اسم خود را فراموش کرده و در راه سخن پراکنی های کسل کننده باردار شده است. پریودهای احمقی که چیزی از زمان سرشان نمی شود، تمام بودنم را به چشم بر هم زدنی پر می کنند، احساس تنهایی را می رباییند و درد را به من هدیه می دهند.
تحمل پریودهایی از این دست کار چندان سختی نیست. دردناک ترین بخش ماجرا زمانی رخ می دهد که اینه انتظار لبخند زدن از من دارد. هرچند، او گناه ندارد، این فرهنگ اوست که می پندارد از دردی که می کشی باید لذت ببری.

  Ho-Z | 3:41 PM |




Monday, March 12, 2007


اگر تا سر حد مرگ خواب در چشمانم رخنه کرده باشد، Jack Nicholson می تواند سرزنده تر از همیشه شب ام را به صبح برساند. به طوری که به جای فیلم دیدن از اول Departed تا جایی که Costello کشته می شود، فقط محو دیدین این مرد بودم. دمدمه های صبح هم تنها تصاویری که در ذهنم می چرخند شرارت های دوست داشتنی Costello است و قه قهه های Jack Nicholson در Academy Awards.


  Ho-Z | 2:55 PM |




Sunday, March 11, 2007


احمق کسی است که تصور می کند ادم بزرگ است، حماقت اصلی هم زمانی شکل می گیرد که پوزخند مغرورانه ای برایت پرتاب می کند و می گوید: «تو هنوز بچه ای».




© Photo by: Nargess

  Ho-Z | 1:54 PM |





- تو بنویس پسرکی که تخمی بودن زندگی گوزپیچ اش کرد. اره! به همین سادگی به همین خوشمزگی، نیاز به کلمه ی دهن پر کن هم ندارد. قضیه همان اروغ و نعمت نفتی و ایناس.

  Ho-Z | 1:29 PM |





Adult شدن بخشی از زندگی است، اما تنها سهم من از این بخش Cold اش بود!

  Ho-Z | 1:15 PM |




Saturday, March 10, 2007


روایت هر روز و هر شب من:

با همه دوری ما، این همه فاصله ها
همه جا سرشار است از هوایت اینجا
گل من، گوهر من، کاش اینجا بودی
جان من، جوهر من، کاش اینجا بودی

و یا به روایتی دیگر:

اغوش تو حادثه ای مبارک
زیر بارون رهایی بادبادک
لبخند تو خورشید دست و دلباز
سایه ی تو سرو ناز ِ ناز ِ ناز
با تو بساط شب چه رو به راه ِ
بی تو ولی خورشید هم روسیاه ِ
حرم نفس های تو؛ اتشکده
سایه ی دستت تنها سرپناه ِ

  Ho-Z | 3:15 PM |





دست و پا زدن بین بی حوصلگی و شهوت، شاید هم چیزی شبیه گه گیجه، چشیدن فاکد آپ بودن با نان اضافه.
پ.ن: امروز به تعریف جدیدی از بودن گه گرفته ام رسیدم.

  Ho-Z | 12:33 PM |




Friday, March 09, 2007


- تو که اون بالایی! نمی بینمت. نشستی یا ایستادی؟
...
- نمی دونم چرا منتظر جوابت موندم!
- لرزش دست هام رو می بینی؟ اره! می بینی.
- نه! از ترس نیست، شلوارم رو هم خیس نکردم. ادمی که تموم فهم و شعورش جمع شده باشه تو اون باتومی که تو دستشه، ترس نداره، همچین ادمی بیشتر حس ترحم ادمو برمی انگیزه، حتی حس نفرت هم نمی تونی داشته باشی. لرزش دست های من از جای دیگه ای اب می خوره. اره! از این که به کسی اعتماد داشتم که امروز فقط تماشاچی بود. نه! هر روز تماشاچی بوده. اره! درستش همینه. تو هر روز فقط داری تماشا می کنی.
- جناب خدا! اگه تو هم روزی به چشم می دیدی که خدات فقط یه تماشاچیه، دستات نمی لرزیدن؟ خودت که می گی خدایی، یکی بیشتر نیستی. پس همچین حسی رو نمی تونی داشته باشی. این حس تنها متعلق به عروسکی است که نخ های در دست عروسک گردان را پاره شده می بیند.

  Ho-Z | 1:32 PM |




Wednesday, March 07, 2007


با تو گل بود و ترانه
با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بی تو گم شد
بی تو پژمره شد و مرد

تمام بودنمان خلاصه شده در حسرت و ای کاش هایی گاه و بی گاه که هر از چند گاهی بینمان تقسیمشان می کنیم، جنتی عطایی هم راوی همیشگی است.

  Ho-Z | 12:35 PM |




Thursday, March 01, 2007


انبوهی پشم چرکین و کثافت محض به همراه اسپرم متعفن؛ اری! این است مرد بودن در قاموس اهالی ده کوره ای -که شهر می خوانندش- که تمدن و فرهنگ خود را مایه مباهات می دانند.