|
|
|
|
Saturday, August 18, 2007
Goodbye all my best fuckin' mementoes
زندگی درس خوندن نیست، تلاش کردن نیست، دل خوشی های کوچولو هم نیست، حتی نفس کشیدن هم نیست. زندگی واسه من خنده هاته، موهای لختته که ول میشه رو شونه ات، زل زدنته، دیوونه بازیاته. زندگی خود تویی دختر. نبودنت با زندگی رابطه ی عکس داره. وقتی هم که زندگی ای در کار نباشه، دیگه حال خوب و بدی نمی تونه وجود داشته باشه، دیگه منی وجود نداره. اون وقت تازه باید تلاش کنم برا به دست اوردنت. زور بزنم برا چیزی که الان بهش نیاز دارم. به این فکر می کنم منی که الان من نیست، وجود نداره، اینده ای هم داره؟ اگه اینده ای باشه، واسه کسیه که من نیستم، فایده ای نداره. اینده ای هم که نباشه، نیست دیگه. پیچیده نیست، میشه فهمید. حالا چه باشه، چه نباشه تصور کردنش اونقدرا کار سختی نیست. اونقدر درگیر روزمرگی میشیم که نهایت عشق و علاقمون به هم میشه کنار هم رو یه تخت خوابیدن و فوقش هم سکس شب جمعه. بعد چند سال هم جدا از هم می خوابیم. جلو همه هم افه چسی میایم که ما چقدر اخر زندگی خوش و خرم ایم. اره. باهاس تحمل کرد. باید ساخت. باید تلاش کرد. باید خوب درس خوند. باید به فکر اینده بود.
من یک روز گرم تابستان، دقیقن یک روز 13 مرداد حدود ساعت 3 و ربع کم بعدالظهر عاشق شدم. من که پسر اقا جان بودم، عاشق لیلی دختر دایی جان ناپلیون شدم. عینن مثل این که پسر چرچیل عاشق دختر هیتلر بشه.
Saturday, August 04, 2007
احمقانه ترین راه اثبات عشق به طرف مقابل حامله کردنشه. من دوست دارم پس حامله ات می کنم که برام بزایی. من عاشقتم چون مادر بچه امی.
از مک دونالد خوردن این جا دلم گرفت شامی کباب و کشک و بادنجانم ارزوست
تو فکر یه بلیت رفت و برگشت به دابای ام که مستقیم برم ویرجین مگا استور شاهکار استاد مهرداد ان.وای رو به صورت اوریجینال خریداری کنم. وطن میمیرم برایت، دلم کرده هوایت... تا صبح می شه با این زندگی کرد.
جناب مخملباف، سکس و فلسفه ی شما ما را کرد.
Tom Waits: I Don't Wanna Grow Up Well, when I'm lyin' in my bed at night, I don't wanna grow up Nothin' ever seems to turn out right, I don't wanna grow up How do you move in a world of fog, that's always changing things Makes me wish that I could be a dog
Well, when I see the price that you pay, I don't wanna grow up I don't ever wanna be that way, I don't wanna grow up Seems like folks turn into things that they'd never want The only thing to live for is today
I'm gonna put a hole in my TV set, I don't wanna grow up Open up the medicine chest, and I don't wanna grow up I don't wanna have to shout it out I don't want my hair to fall out I don't wanna be filled with doubt I don't wanna be a good boy scout I don't wanna have to learn to count I don't wanna have the biggest amount And I don't wanna grow up
Well, when I see my parents fight, I don't wanna grow up They all go out and drinking all night, and I don't wanna grow up I'd rather stay here in my room, nothin' out there but sad and gloom I don't wanna live in a big old tomb on Grand Street, ooh!
When I see the 5 o'clock news, I don't wanna grow up Comb their hair and shine their shoes, I don't wanna grow up Stay around in my old hometown I don't wanna put no money down I don't wanna get me a big old loan Work them fingers to the bone I don't wanna float a broom Fall in love and get married, then boom How the hell did we get here so soon Well, I don't wanna grow up
من تو رابطه ام با ادما، با اطرفیام با غریبه ها، زیاد پیچیده نیستم. ادما رو دوست دارم تا وقتی که یه چیزی برینه تو این دوست داشتنه. من بابا مامانم رو دوست دارم، ارمان رو دوست دارم، اون دختر اکراینیه با اون لهجه ی بامزه اش رو دوست دارم، میثم رو با درک نکردناش دوست دارم، مرد سیبیلوی سیگارفروش رو دوست دارم، من حتی اون دختره که تو تاکسی نشسته بود و نمی شناختمش رو دوست دارم. شباهت همه ی این دوست داشتن ها هم اینه که نمی تونم دل ببندم بهشون. دل ببندم هم نهایتش می شه مامان-بابا، می شه ارمان. وابسته نمی شم، دل نمی تونم ببندم همونجور که نمی تونم زیاد تو چشاشون نگاه کنم. ولی به تو دل بستم، درست همونجوری که می تونم زل بزنم تو چشات.
خوشبختی اینده مون اینه که خوب درس بخونیم، فوق بگیریم، بریم سر کار، پول در بیاریم، تو سی سالگی ازدواج کنیم، باز بریم سر کار پول در بیاریم، بچه دار شیم، باز بریم سر کار پول در بیاریم، بچه مونو بزرگ کنیم، بریم سر کار پول در بیاریم، بازنشسته بشیم، عروسی بچه مونو ببینیم، حقوق بازنشستگیمونو بگیریم و روزنامه بخونیم و تلویزیون نیگا کنیم، حقوق بازنشستگیمونو بگیریم، دوتا قبر کنار هم بخریم، حقوق بازنشستگیمونو بگیریم، بریم مسافرت کنار دریا و اخرش هم خیلی رمانتیک پیش هم بمیریم.
این که الان نمی دونم؛ موهات چقدر شدن یا که همین حالا داری چی کار می کنی، خیلی بده.
دلم چایی بعدالظهر می خواد. دلم تو رو می خواد. دلم بوی خوشمزه شیرینی می خواد و بازم تو. دلم دست کردن تو موهاتو می خواد و بازم تو. دلم تو رو می خواد و بازم تو.
You can tell by the way She talks she rules the world You can see in her eyes That no one is her chief She's my girl, My Supergirl
Reamonn: Supergirl (Delta Rdaio Unplugged Version)
پیشینیان ما ادم های فهمیده ای بودند. پیشینیان ما حرف های حکیمانه می زدند. پیشینیان ما خیلی بیش از این ها بارشان بوده است. پیشینیان ما زر مفت زیاد زده اند.
- یکی من می گم، یکی تو بگو. + باشه، برا روحیه ات هم خوبه. - پس من شروع می کنم. - حالم ازت به هم می خوره. + منم همین طور، حالم از خودم به هم می خوره! - خیلی خوبه که تو می فهمی و منو درک می کنی... ولی تو هیچ وقت نمی تونی بفهمی من چی می گم. تو جای من نیستی که بفهمی. تو از اون اول نفهم بودی. تو هیچی نمی فهمی. + من هیچی نمی فهمم، تو هم که می فهمی نهایت فهمت ختم می شه به شرایط احمقانه ای که واسه خودت ساختی. - حالا یکی تو بگو، یکی من می گم. + باشه! برا روحیه ات هم خوبه. - شروع کن! + حالم از خودم به هم می خوره! - منم حالم ازت به هم می خوره. + خیلی خوبه که تو نفهم به دنیا اومدی. - این به نفع هر دوتا مونه.
اشکال از منه. از من که حرفام تکراری شده. حرف که فقط نه، همه چیم. ولی زمان درستش می کنه. یه روزی همه چیز تموم می شه.
خریت یعنی تو. خریت یعنی من. خریت یعنی تو فشارت اونقدر بره پایین که نتونی چشاتو باز کنی. خریت یعنی من که قلبم درد می کنه. خریت یعنی این که چشای جفتمون از درد سیاهی بره اما باز یه سیگار دیگه روشن کنیم و به هم نیگاه کنیم و بخندیم.
مرگ دیگه مث سابق سیاه نیست، هرچی هست؛ خوب یا بد، باید سفید باشه.
چند روزه وقتی دم پنجره سیگار می کشم، وسطای سیگار که می رسم، شروع می کنم به محاسبه ی فاصله تا اون پایین. یکی هم از سر دلسوزی داد می زنه که سیگار نکش، هزار و یک درد و مرض می گیری.
اگه بودی شاید می گفتی بیا سرتو بذار این جا و با اشاره ی دستات پاهاتو نشون می دادی. منم سرمو می ذاشتم رو پات. اون وقت خیلی چیزا رو می شد فراموش کرد؛ تخمی بودن این دقایق رو، کیری بودن اوضاع رو، حتی گه بودن خودمو.
امروز یه سری حرفا همش تو سرمه. حرفای آنا که می گفت با چی بجنگم. یا الهام که می گفت سیگار می خوام. یاد حرفای خودم. یاد این که دوس نداشتم اونا گه بودن لحظه های منو تجربه کنن. یاد امید دادن های الکی. یاد این که می گفتم این جوری نباش. خوب باش. اخرش هم می رسیدم به این که دیگه بد جور ریدم. به این که؛ تو که خودت نمی تونی کنترل داشته باشی رو خیلی چیزا، گه می خوری به دیگران امید می دی.
گه شدم. شاید هم بودم. قدیما باز هرچی بود، خودم بودم. اونقدر گه شدم که دیگه پسرک توی اینه رو هم به جا نمیارم. حالم بدتر از اونه که حتی خزعبلات خودمو بفهمم. چیز خاصی هم نمونده که مهم باشه و بخواد تاثیرگذار باشه. من ادامه می دم، اما دیگه من نیستم. خیلی وقته که دیگه من نیستم. چرخیدن تو خاطرات گذشته هم قرار نیست حالمو خوب کنه، فقط گذر زمان رو راحت تر می کنه. مخصوصا اونجا که بابک بیات "بانو، بانو ..." می گه. راحت می شه صبح تا شب رو نشست و باهاش زار زد. مث این بچه کوچیکا که هرچی می شه می زنن زیر گریه و گریه اشون دیگه تمومی نداره. تنها تفاوتشم اینه که گریه های اونا دیده می شه و گریه های تو رو قرار نیست کسی ببینه. یه چیزایی تو این دنیا هست که قانونه. چه بخوای چه نخوای خرتو می چسبه. تو این دنیای تخمی تو تنها تر از اون چیزی هستی که حتی بتونی فکرشو بکنی. خودتی و خودت. باهاس بشینی سر جات و درداتو با خودت تقسیم کنی. به همه لبخند بزنی و نذاری کسی بویی ببره. خیلی گه شدم. اینو می فهمم.
EBI: Khorjin
بعد از این همه مدت، بعضی وقتا حس می کنم نمی شناسمت. درست مث امشب. این جور مواقع خنگ می شم و نمی فهمم دیگه چی دارم می گم. تو هم می خندی بهم. با تمام نفهمی تو همچین موقعیتی فقط حس می کنم خنده هات مث همیشه نیست. بدیش اینه که نمی دونم این خوبه یا بد؟
می گفت: رضا! اگه مردنه با تو باشه. هرچی هست با تو باشه. یا اخر فیلم که حسام می گفت قبل از این که از خدا بخواد، خودش می خواد. پ.ن: کیمیای وقتی فیلمش خوب هم نباشه باز می دونه چی جوری بره رو مخ ادم.
برای بهنام و بی تا و کافه ی کوچولوی دوست داشتنیشان: فوت نابهنگام مهستی مهم تر است یا تعطیلی کافه تیتر؟ به طور حتم برای ملتی که به راحتی به هرکسی به بهانه ی قانون اجازه ی تجاوز به خود را می دهد و ککش هم نمی گزد؛ خبر اول مهم تر است. کافه تیتر تعطیل شد که شد، به ما چه؟
شب فارغ التحصیلیته امشب. می تونم خوشحال باشم و بهت زنگ بزنم و تبریک بگم. تنها کاری که می تونم بکنم همینه. نه جشنی در کاره، نه یه شام کوچولو، نه با هم بودنی. من این جا و تو تو یه شهر دیگه که چن صد کیلومتر با هم فاصله داریم. حقیقت همینیه که توشم. همینی که توشیم. شاید چند سال دیگه بتونیم به یه چیزایی برسیم. کم کمش این که با هم باشیم. شاید اون موقع بتونیم فارغ التحصیل شدنتو جشن بگیریم. شاید بتونیم. شاید.
باید با حقیقیقت کنار اومد. وقتی نباشی کار زیادی از دستم بر نمیاد؛ هرچقدر هم که تلاش کنم و بجنگم، نهایتش ختم می شه به کنج اتاق. زانوهامو بغل می کنم و مث ادمای بی عرضه می زنم زیر گریه. به فاصله ی زمانی هم سیگار رو شن می کنم. که گریه هام یادم بره، که یادم بره هیچ چیز این قضیه دست من نیست، که یادم بره هیچ کاری نمی تونم بکنم. اخر هر سیگار هم باز همه چیز اوار می شه رو سرم. بازم همه چیز تکرار می شه. گریه، سیگار، گریه... اونقدر این پریود ادامه پیدا می کنه تا بوی گند همه جا رو احاطه کنه. بعد می زنم بیرون. هدفون رو می کنم تو گوشم. تمام فکرم می شه کف خیابون و خط ها رو دنبال می کنم. مقصد مهم نیست، مهم همون لحظه اس و اون خطی که دارم دنبال می کنم. با صدای یه ترمز، یا یه بوق، یا فحش های اب نکشیده ی یه حرومزاده همه چیز کات می شه. دور و برم رو برنداز می کنم. هیچ چیز برام اشنا نیست. می فهمم که گم شدم. مقصد همین جاس. همین جهنمی که توش هستم. اره! من با احساساتم زندگی می کنم، حقیقت همینه.
هنوز وقتی اون اتوبوس قرمزای دو طبقه قدیمی رو که می بینم، ذوق می کنم. انگار که یه چیز جدید دیده باشم. شاید یه نشونه باشه که به طور کامل تو گه فرو نرفتم. شاید.
امشب دلم می خواست دستمو بندازم دور کمرت، تو هم دستتو حلقه کنی دور سرم. اونقدر فشار بدیم همو که دیگه جدا نشیم از هم. بعدش من بزنم زیر گریه. بعدم تو سرمو بگیری بالا و بگی: دیونه گریه نکن، من پیشتم.
Jack: What’s the matter with you, man? Huh? What’s goin’ on inside there?… You haven’t said nothin’ in three days… Man, you gotta say somethin’, Just say somethin’.
Zack: Fuck you.
Jack: Fuck you, Fuck you, Fuck you, Fuck you, Fuck you. Okay, Fuck you, that’s fine.
Down By Law By: Jim Jarmusch
امار نشون می ده که از هر هفت نفر یه نفر سیگاریه. ما که هفت نفریم، هر هفت نفر هم سیگاری ایم.
کمبود خواب به همراه مقداری Joe Satriani این فکر را در مغز ادم فرو می کند که پنجره را باز کنی بپری پایین، که شاید اون پایین یه جای خواب گیرت بیاد و اون ارامشی رو که دنبالشی بدون رختخواب و بالش پیدا کنی.
انگار که فرو رفته باشم تو صندلی و نمایش زندگیم رو نیگاه کنم. پرده هایی که عمرشون هم اون قدرا زیاد نیست. پرده هایی که حتی اگه تماشاچیا حنجره ی خودشون رو جر بدن: «دوباره، دوباره»، نباید تکرار بشه. نباید.
سرگمی جدیدم شده فکر کردن به گذشته ای که چیز خاصی برای فکر کردن نداره. تمام قدرتم رو جمع می کنم که بتونم یه چیز دندون گیری اون وسطا پیدا کنم. نهایتش هم می رسم به این که می شه چیزایی رو که پیدا نمی کنم تصور کنم. اخر سر هم می مونه منی که هیچ کاری نکردم و چن تا فیلتر قرمز و یه لیوان کثیف. ته ِ ته ِ همه ی این ها هم چیزی پیدا نمی شه. بعد هم توجیه هام شروع می شه. نتیجه اخلاقیش هم اینه که تو همچین موقعیتی ادم باید سلیقه ی موسیقیش رو در حد حسن خر صدا نگه داره و از پوچی خودش رو نجات بده. افکار منفی رو دور بریزه و مثبت فکر کنه. باشد که خداوندگار ما را از شر شیطان لعیم مصون بدارد. پ.ن 1: ادم سیگاری خیلی خر می باشد که نفس خود را الوده به تباهی می سازد. پ.ن 2: ادم باید در طول ترم درس بخواند تا پایان ترم گه گیجه نگیرد.
Tom Waits: Bottom Of The World Download in WMA format (2.65 MB) Download in Mp3 format (5.23MB) My daddy told me, lookin back, The best friend you'll have is a railroad track So when I was 13 said, I'm rollin' my own And I'm leavin' Missouri and I'm never comin' home
And I'm lost And I'm lost I'm lost at the bottom of the world I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar I'm lost at the bottom of the world.
Satchel Puddin' and Lord God Mose Sitting by the fire with a busted nose That fresh egg yeller is too damn rare But the white part is perfect for slickin' down your hair
And I'm lost And I'm lost I'm lost at the bottom of the world I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar I'm lost at the bottom of the world.
Blackjack Ruby and Nimrod Cain The moon's the color of a coffee stain
jesse Frank and Birdy Joe Hoaks But who is the king of all these folks?
And I'm lost And I'm lost I'm lost at the bottom of the world I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar I'm lost at the bottom of the world.
Well I dined last night with Scarface Ron On Telapia fish cakes and fried black swan Razorweed onion and peacock squirrel And I dreamed all night about a beautiful girl
And I'm lost And I'm lost I'm lost at the bottom of the world I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar I'm lost at the bottom of the world.
Well God's green hair is where I slept last He balanced a diamond on a blade of grass Now I woke me up with a cardinal bird And when I wanna talk He hangs on every word
And I'm lost And I'm lost I'm lost at the bottom of the world I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar I'm lost at the bottom of the world
به پریودهای روحی درد فیش موبایل را نیز بیافزای!
درست وسط یکی از همین شب های امتحان، می شه بی خیال همه چیز شد و Supergirl رو از سر شب گذاشت و تو تاریک روشن صبح هم جون داد.
گفته بودم که ثبات فکری ندارم!
- تو که باز داری سنتی گوش می کنی. + تو وقتی می بینی به ارزوهات نمی رسی چی کار می کنی؟ - هر کاری بکنم، مث تو نمی شینم شجریان گوش کنم. + ادما وقتی به این نتیجه می رسن که نمی تونن به ارزوهاشون برسن، بچه درست می کنن. جالبه که تصمیمی هم گرفته نمی شه، مثل برنامه ای که به دستور شرطی می رسه. برنامه به اونجا که رسید چک می کنه که شرطش درسته یا نه. اگه درست بود یه کاری انجام میده اگه هم غلط بود یه کار دیگه. دستور شرطی تصمیمی نمی گیره، اون فقط یه شرط رو چک می کنه، همین. مث ادما، اونا چک می کنن که می تونن به فلان خواسته شون برسن یا نه، قرار نیست تصمیمی بگیرن. - یواش یواش دارم سر در میارم از مزخرفاتت. یعنی اینجا همون ته خطه که می گفتی. + شاید. - ولی تو نمی خوای مثل دستور شرطی عمل کنی. برنامه ات وقتی به دستور شرطی رسید در هر حالتی پیغام اِرور می ده. چه شرط برقرار باشه چه نباشه. + اره. - می تونی تحمل کنی؟ + نمی دونم، شاید. - ... + مهم نیست. وقتی برای کسی اهمیت نداشته باشه که خروجی برنامه ی تو چیه، اِرور دادن تفاوتی ایجاد نمی کنه. پس وقتش رسیده. - همین؟ یعنی هیچی نمی خوای بگی؟ + نه. همین کافیه.
There is an old man behind the clouds That nobody knows him Nobody can even imagine the old man But everybody believe in him At the end of the drama he will appear onstage The old man will laugh in your face The old man always laughs; always from the Creation The old man laughs like a drain The old man drinks too much The old man drinks too much not to drown the pain He drinks to enjoy the pain The pain that he watches everyday The pain that kill He watches his children The children suffer torture He does nothing He just doing fun of them And The old man will laugh in your face
چشامو می بندم، شاید بتونم تصور کنم اینجایی. صدای خنده هات داره میاد، اروومه، شاید تو هم چشاتو مث من بستی.
Damien Rice: 9 Crimes Leave me out with the waste This is not what I do It's the wrong kind of place To be thinking of you It's the wrong time For somebody new It's a small crime And I've got no excuse
Is that alright? Give my gun away when it's loaded Is that alright? If u don't shoot it how am I supposed to hold it Is that alright? Give my gun away when it's loaded Is that alright With you?
Leave me out with the waste This is not what I do It's the wrong kind of place To be cheating on you It's the wrong time She's pulling me through It's a small crime And I've got no excuse
Is that alright? I give my gun away when it's loaded Is that alright? If you dont shoot it, how am I supposed to hold it Is that alright? I give my gun away when it's loaded Is that alright Is that alright with you?
Is that alright? I give my gun away when it's loaded Is that alright? If you don't shoot it, how am I supposed to hold it Is that alright? If I give my gun away when it's loaded Is that alright Is that alright with you?
Is that alright? Is that alright? Is that alright with you? Is that alright? Is that alright? Is that alright with you?
No...
در احساسات من منطق نقش چندانی ندارد، همین است که هر بار باران می بارد مرا به یاد لطافت موهای تو که از روی شانه هایت سرریز می شوند می اندازد. در حالی که قطره های باران لطافت موهای تو را ندارند.
میراث لحظه هایی که به ظاهر گام نفس هایتان با دم و بازدم من یکی می شود، چیزی جز پوچی به همراه ندارد. حجاب خوش اب و رنگتان را در کوله بار نداشته هایتان بگذارید و راه نیامده را باز گردید. احمقی که در باورتان ساخته اید من نیستم.
به یه مسافرت نیاز دارم، که تو هم توش باشی. تا بتونم با خیال راحت از اول تا اخر سفر بغلت کنم.
Mohsen Namjoo: Zolf Bar Bad
سر از احساسات و افکار خود در نمی اورم. تبدیل به موجود پیچیده ای شده ام، وحشتناک شاید. شاید هم دیگر ته کشیده باشم. شاید هم دوری تو باشد. هیچ چیز قطعیت ندارد، حتی بودن من.
وقتی به سیگاری که داری می کشی فکر نکنی، دیگه چه اهمیتی داره که فیلتر سیگارت قرمز باشه یا سفید.
برای یک بار هم که شده بفهم. حداقل ژستشو که می تونی بگیری.
Coldplay: Help Is Around The Corner Stuck here, in the middle of nowhere With a head ache, and a heavy heart Well nothing was going quite right here And I'm tired, I can't play no part
O come on, come on O what a state I'm in O come on, come on Why won't it just stay here?
Help is just around the corner, for us
O my head won't stop aching And I'm sat here, licking my wounds I'm shattered But it really doesn't matter 'Cause my rescue is going to be here soon
O come on, come on What a state, I'm in O come on, come on Why won't it just sink in?
Help is just around the corner, for us Help is just around the corner, for us Help is just around the corner, for us
تو این چند روز هرچی با خودم کلنجار رفتم که بفهمم این زندگی تخمی چی داره که چسبیدم بهش، چیز خاصی دستگیرم نشد. شاید قضیه همون خودخواه نبودن باشه، نمی دونم.
زمانی که اون گرد سفید لعنتی رو از سوراخ دماغت داری می دی بالا، معصومیتی به دست میاری که اطمینان دارم همه ی گناهات بخشیده میشن. اگه بخشیده نشدن هم به تخمت، چیزی رو از دست ندادی.
Wednesday, March 21, 2007
- قرار نیست اتفاق خاصی بیافته. همه چیز مثل همیشه اس، بدون کوچکترین تغییری. مثل همیشه؛ من، عکس تو و صدای خنده هات که تو سرمه. تا صبح بیدار موندن هم که عادتمه. - موهات بلند شدن، شاید سال خوبی در انتظارمون باشه، کسی چه می دونه.
Blackfield: End Of The World Don't you forget what I've told you So many years We are hopeless and slaves to our fears We're an accident called human beings
Don't be angry for loving the baby And say it's unreal So many lives turned to salt Like roses who're hiding their thorns
It's the end of the world The end of the world It's a prison for dreams and for hopes And still we believe there is God It's the end of the world The end of the world We're dead but pretend we're alive Full of ignorance, fools in disguise
In your room doing nothing But staring at flickering screens Streets are empty, but still you can hear Joy of children turning to tears
Disease hides around every corner Quiet, lay still Wait for a moment to hear We forgot what is touch, what to feel
It's the end of the world The end of the world It's a prison for dreams and for hopes And still we believe there is God It's the end of the world The end of the world We're dead but pretend we're alive Full of ignorance, fools in disguise
Take this pill, it will make you feel dizzy And then give you wings Soon, boy, you'll fall into sleep Without nightmares, without any fears
If you wake up in hell or in heaven Tell the angels we're here Waiting below for a dream Here in the garden of sin
It's the end of the world The end of the world It's a prison for dreams and for hopes And still we believe there is God It's the end of the world The end of the world We're dead but pretend we're alive Full of ignorance, fools in disguise
موهات خیلی خوشگل شده دختر. همین فردا میام با بابات صحبت کنم کار رو تموم کنیم.
- رفیق قرار نیست به اندازه ی تلاشت از این دنیا سهم ببری. مهم اینه که تو تقدیرت چی نوشته باشن، حالا تو هی کون خودتو جر بده، چه فرقی داره وقتی برات نوشته باشن: "we were destined not to be rich"
ترکیب نوستالژی و دانهیل قرمز تقلبی، نتیجه ای جز بهمن سوئیسی ندارد.
- معادلات زندگی زیاد هم پیچیده نیستند، بستگی به زاویه ی دیدت دارند. + این چه ربطی داشت به توالت رفتن من؟ - وقتی بوی لجن همه جات رو فرا گرفته، کاری که باید بکنی اینه که سیفون رو بکشی. هر کار دیگه ای فقط تو رو از مقصدت دور می کنه. + تو با این جفنگیات می خوای به من توهین کنی؟ - ببین قضیه خیلی ساده اس. مثل این که تو برده ی یکی باشی باید همه چیز رو مو به مو اجرا کنی. + حرومزاده مگه بهت نگفتم زیاد نکش؟ نتیجه اش میشه همین خزعبلاتی که بافتی. - شاید هم تو راست بگی. ولی قضیه ی جبر رو نمی تونی منکر بشی. وقتی هم جبر باشه، خوب مقصد همون ان دونی ای یه که گفتم. فوق اش سیفون رو نمی کشی، که این تو تقدیری که برات نوشتن فرق زیادی نداره. + ...
تخمی بودن امشب از بادهای دریده ای که از سر شب شروع به وزیدن کرده بودند مشخص بود. سایه ای در اولین کوچه ی بن بست خزید و خود را از دیدگان پسرک پنهان کرد. توقف در اولین چهار راه. مرور تمام تصاویر از ابتدا تا ایستگاه. چیز دندان گیری وجود نداشت. پسرک راه اش را ادامه داد، از کوچه گذشت و به پایان خیابان رسید. پایان خط نه چراغی بود نه سایه ای وام دار نور چراغ که بتواند فکر پسرک را مشغول کند. پ.ن: اگر از ابتدا نور چراغی نبود عکس های یادگاری هم نبودند که سوزانده شوند و در کوچه ی بن بست دفن.
بارانی که می بارد و قصد پایان ندارد مدام این نکته را یاداور می شود که دخترکی در گوشه ای از این شهر غم و تنهایی اش را مخلوط می کند و ان قدر این معجون را هم می زند که دیگر نه کوله بار غم اش پیدا باشد، نه گونه های خیس اش. اندوه اش را در خنده هایش چال می کند و تنهایی اش را در کلماتی که به سرعت ادایشان می کند پنهان. خود را به دست فراموشی می سپارد و هم درد من می شود که اندکی حال من تغییر کند. کاش بداند ناراحتی هایش به تلخی لحظه های گه زندگی ام اضافه می کند. سپس می ماند منی که کاری از دستم بر نمی اید و بارانی که هنوز قطع نشده است.
پریود شب زنده داری های دردناک ام هر روز به روشنایی خورشید تف می کند. در این مدت پریودهای رنگارنگ تنها توشه ای است که به وفور دارم. پریود روحی ام پشت به من به دیوار کنار پنجره لم داده و پک های عمیقی به سیگارش می زند. ان یکی به یاس فلسفی دچار شده، دیگری هم از فرط روشنفکر بازی هایش اسم خود را فراموش کرده و در راه سخن پراکنی های کسل کننده باردار شده است. پریودهای احمقی که چیزی از زمان سرشان نمی شود، تمام بودنم را به چشم بر هم زدنی پر می کنند، احساس تنهایی را می رباییند و درد را به من هدیه می دهند. تحمل پریودهایی از این دست کار چندان سختی نیست. دردناک ترین بخش ماجرا زمانی رخ می دهد که اینه انتظار لبخند زدن از من دارد. هرچند، او گناه ندارد، این فرهنگ اوست که می پندارد از دردی که می کشی باید لذت ببری.
اگر تا سر حد مرگ خواب در چشمانم رخنه کرده باشد، Jack Nicholson می تواند سرزنده تر از همیشه شب ام را به صبح برساند. به طوری که به جای فیلم دیدن از اول Departed تا جایی که Costello کشته می شود، فقط محو دیدین این مرد بودم. دمدمه های صبح هم تنها تصاویری که در ذهنم می چرخند شرارت های دوست داشتنی Costello است و قه قهه های Jack Nicholson در Academy Awards.

احمق کسی است که تصور می کند ادم بزرگ است، حماقت اصلی هم زمانی شکل می گیرد که پوزخند مغرورانه ای برایت پرتاب می کند و می گوید: «تو هنوز بچه ای».

- تو بنویس پسرکی که تخمی بودن زندگی گوزپیچ اش کرد. اره! به همین سادگی به همین خوشمزگی، نیاز به کلمه ی دهن پر کن هم ندارد. قضیه همان اروغ و نعمت نفتی و ایناس.
Adult شدن بخشی از زندگی است، اما تنها سهم من از این بخش Cold اش بود!
روایت هر روز و هر شب من:
با همه دوری ما، این همه فاصله ها همه جا سرشار است از هوایت اینجا گل من، گوهر من، کاش اینجا بودی جان من، جوهر من، کاش اینجا بودی
و یا به روایتی دیگر:
اغوش تو حادثه ای مبارک زیر بارون رهایی بادبادک لبخند تو خورشید دست و دلباز سایه ی تو سرو ناز ِ ناز ِ ناز با تو بساط شب چه رو به راه ِ بی تو ولی خورشید هم روسیاه ِ حرم نفس های تو؛ اتشکده سایه ی دستت تنها سرپناه ِ
دست و پا زدن بین بی حوصلگی و شهوت، شاید هم چیزی شبیه گه گیجه، چشیدن فاکد آپ بودن با نان اضافه. پ.ن: امروز به تعریف جدیدی از بودن گه گرفته ام رسیدم.
- تو که اون بالایی! نمی بینمت. نشستی یا ایستادی؟ ... - نمی دونم چرا منتظر جوابت موندم! - لرزش دست هام رو می بینی؟ اره! می بینی. - نه! از ترس نیست، شلوارم رو هم خیس نکردم. ادمی که تموم فهم و شعورش جمع شده باشه تو اون باتومی که تو دستشه، ترس نداره، همچین ادمی بیشتر حس ترحم ادمو برمی انگیزه، حتی حس نفرت هم نمی تونی داشته باشی. لرزش دست های من از جای دیگه ای اب می خوره. اره! از این که به کسی اعتماد داشتم که امروز فقط تماشاچی بود. نه! هر روز تماشاچی بوده. اره! درستش همینه. تو هر روز فقط داری تماشا می کنی. - جناب خدا! اگه تو هم روزی به چشم می دیدی که خدات فقط یه تماشاچیه، دستات نمی لرزیدن؟ خودت که می گی خدایی، یکی بیشتر نیستی. پس همچین حسی رو نمی تونی داشته باشی. این حس تنها متعلق به عروسکی است که نخ های در دست عروسک گردان را پاره شده می بیند.
Wednesday, March 07, 2007
با تو گل بود و ترانه با تو بوسه بود و پرواز گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمره شد و مرد
تمام بودنمان خلاصه شده در حسرت و ای کاش هایی گاه و بی گاه که هر از چند گاهی بینمان تقسیمشان می کنیم، جنتی عطایی هم راوی همیشگی است.
انبوهی پشم چرکین و کثافت محض به همراه اسپرم متعفن؛ اری! این است مرد بودن در قاموس اهالی ده کوره ای -که شهر می خوانندش- که تمدن و فرهنگ خود را مایه مباهات می دانند.
| | |