
شب از نياز من پر
شب خالی از تن تو
لاو سانگ ها جفنگ ترین اهنگاییه که شنیدم و حافظه موزیکایی ام(واژه تولید کردم از خودم) پره از این جور اهنگا، چون خیلی دوسشون دارم.
زندگی من پر از تناقضه. درست مث اون پیکسل نو اسموکینگ که پشت کوله امه و همه بهش میخندن.
ملت اون ور دنیا وسط خیابون در حال فرنچ کیس عکس میگیرن، ما هم این ور دنیا عکساشونو تو گودر شیر می کنیم. توازن عدالت که میگن همینه دیگه حتمن.
تو به سازی حسودی میکنی که وقتی صداش در میاد، مث دختربچه های عجول زودی میپری میای جلوم میشینی و زل میزنی بهم و من به تنهاییت که حتی ذره ای از تنهاییت هم نیستم.
من مث تو شنا کردن رو دوست ندارم، واسه همینه که غرق نشدم. تو اسمشو بذار ترس یا هر چیزی که دوست داری.
هدفونو میچپونم تو گوشم و ولووم رو تا ته زیاد میکنم، آبریزش بینیم قطع میشه!
پ.ن: نگو این دکترا که در مطبشون نوشتن متخصص گوش و حلق و بینی، بی حکمت نبوده و یه ربط منطقی بین این اجزا وجود داره.
محمود وقتی میگه "چمیدونم والا" منظورش اینه که حال نمیکنه با قضیه مورد بحث و از بیخ و بن مخالف اونه.
Eldorado به شدت فیلم خوبی بود به همراه یک سری موسیقی عالی.
پشت به من
رو به پنجره
به آفتاب لبخند میزد،
من سیاهی می دیدم
و
صدا بود و
صدا،
صدای لبخند
Dr. Dog - The Man Who Was Wrong
[ + ]
به او بگویید میل بچگی با من
میل طراوت با او
میل عاشقی با من
میل دیوانگی با او
که هیچ گاه با این امیال به جایی نرسیدیم.
پ.ن: ادم باشید و این جوون رو حمایت کنین!
بی خیال خاطرات خوب بچگیم که رو پله کنارم میشستی من راننده ات بودم و میبردمت پارک
اونم واسه تو، دیگه چی می خوای؟
«سوال می کنم، تو جواب سوالو بده.»
دقیقترش اینه که من بهت تجاوز میکنم و تو فقط حق داری خفه شی.
شنیدنش خیلی اسونه، گفتنشه که خیلی سخته.
شنیدنش واسه تو، گفتنش واسه من.
شدیم چند - چند؟
قضیه یه زمانی این جوری بود که فکر میکردم اگه از یه بلندی پرت شم، دو تا اغوش باز اون پایین هست که اجازه نمیدن من اسیب ببینم. ولی از یه جایی به بعد این جوری شد که فهمیدم اون دو تا اغوش باز اون پایین همیشه قراره باز بمونن و جلوی صدمه دیدن رو نمی گیرن. فقط ایستادن و تماشا می کنن.
حالا دیگه نگاه هم نمی کنن. چشماشون بازه فقط، خیلی وقته که خوابیدن.
خوابیدن.
هیسس...
یاد گرفتم که تو خوشی های کوچیک جلوی احساساتم رو بگیرم و منطق تخمی رو با چیزی که بروز میدم به هم بزنم و به خورد طرف مقابلم بدم به جای اینکه خودمو ول کنم تو اون لحظه.
این من نیستم.
ما زاده شدیم
شناسنامه هامان را با اضطراب مهر کردند
چه اصراریه که من برم سر جای خودم تو صف وایسم؟ اول و آخر و وسط صف دیگه بی معنیه. اونی که اول صف وایستاده بهتر از بقیه نیست، همونجوری که اونی که ته صفه از همه بدتر نیست. هممون صف رو اشتباه وایستادیم.
من دهن و چشامو بستم در قبال چی؟ چی قراره گیرم بیاد؟ شرمم میاد، شرم...
گفت: چی کار باید بکنیم؟
گفتم: هیچی. سعی کنیم با هم خوب باشیم، به هم لبخند بزنیم. این دو - سه سال باقی مونده رو سعی کنین منو تحمل کنین.
چشاش پر اشک شد و روش رو از من برگردوند و چشم دوخت به تلویزیون.
پوففف...
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]