
گفت که دلش میگیره و من نه میتونم ببینم که دلش بگیره و نه میخوام کسی باشم که باعث این بشم که دلش بگیره.
- گفتم: گردو
- گفت: شکستم
یه قدم به هم نزدیک شدیم.
- گفتم: گردو
- گفت: شکستم
بازم یه قدم به هم نزدک تر شدیم.
- گفتم: گردو
- گفت: شکستم
یه قدم دیگه هم به هم نزدیک تر شدیم.
- گفتم: گردو
- گفت: شکستم
فقط یه نیم قدم با هم فاصله داشتیم و نوبت من بود.
- گفتم: زدم دلتو شکستم.
چیزای شکستنی خیلی راحت میشکنن، به سادگی آب خوردن.
نمی دونم چرا اصلن توجه نکرده بودم که دنیایی که توشیم، دنیای از دست دادنه.
وات د ِ هِلز رانگ ویت می؟
میترسم و این نشونه ی خوبی نیست.
نه تو میفهمی حس و حال الان ِ منو از این آهنگ ِ احمد عاشورپور، نه من میتونم بنوسم که چه حالی دارم. نوشتم که یادم بمونه حال امروزم رو و دیگه این که یه کاست قدیمی داشتیم و هنوزم داریم که روش عکس یه آبشار بود و زیرش نوشته بود: آلبوم آشورپور (3)، و من بچه که بودم با همین آهنگش گریه کردم (خب! اقرار میکنم که از بچگی ادم مریضی بودم و تعادل روحی نداشتم).
Ahmad Ashourpour - Jinge Jan
[ + ]
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]