
حالا که برگشتی، ولی تو نمی گی بی خبر می ذاری می ری مسافرت من پست بنویسم به کی لینک بدم اخه؟!
بعد یه مدت موزیک لس شدن بالاخره U2 ما را از منجلاب جفنگیاتی که گوش می نمودیم بیرون کشاند.
I say no matter how I try, I realise there’s no reply
تو این بی پولی یاد بچگی افتادم. اون موقع ها عید میشد عیدی می گرفتیم، عید هم که تموم میشد مامان - بابا کلی پندمون می دادن که این پولا باید تو بانک باشه و اینده نگری و از این داستان ها. مام خر شدنمون خوب بود زود حرفشونو گوش می کردیم. خریت نه تنها علف خوردن است، بلکه پولای عیدی رو تو بانک گذاشتن هم هست، بد بختی الان هم نمی ذارن به اون پولا دست بزنم!
یه سرگرمی جدید پیدا کردم، با فوم تمیز کننده می افتم به جون کامپیوتر، فیسسس صدا می ده، کف می کنه، این قده باحاله.
- آزاد میشی امروز.
+ آزاد؟ سرود بی سرود!
- چقدر سخت می گیری تو.
+ من زیر بار حرف زور نمی رم.
- زور چیه؟ آقای مدیر داره یه معامله ای می کنه باهاش. سرگروهبان از خیر سرود شاهنشاهی می گذره، به شرطی که تو هم یه سرود دیگه اجرا کنی. زرنگ باش یه خورده. چند وقته داری زحمت می کشی؟ فرصت از این بهتر؟ تا حالا چند وقته داری کار می کنی روش؟ حالا اجراش کن دیگه.
+ آزادی یعنی این؟
- د ِ، عجب آدمی هستی تو! تا حالا می ترسیدی جلوش رو بگیرن، حالا که خودشون می خوان، تو داری جا می زنی.
+ تمشیت یعنی چی؟
- تمشیت؟
+ مگه همه ی فرهنگ های لغت رو از حفظ نیستی تو؟
- تمشیت... گمونم توی فرهنگ «نفیسی» نوشته تمشیت یعنی راه بردن، راندن، به راه انداختن، روان کردن.
+ کلمه های تو، معنی لغت های تو مثل فرهنگ هات همه مال عهد بوقه! امروز توی سرتاسر این مملکت از فارس و ترک و کرد و لر و ارمنی، حتی تو این ده کوره، این جا، توی این قفس، تمشیت یعنی اون ( به صندلی کنار دیوار اشاره می کند).
- ها؟! صندلی؟!
+ بله آقا، تمشیت یعنی شکنجه، اونا این جا بنده رو تمشیت کردن، شما رفقای عزیز اون جا یه جور دیگه. بفرما، بنده آماده ام، هر جور میل مبارکه بنده رو تمشیت بفرما. چرا معطلی؟ بفرما.
ای ایران
ناصر تقوایی
پ.ن 1: بعد از مسعود کیمیایی عاشق این جناب ناصر تقوایی ام.
پ.ن 2: ای ایران تقوایی با موزیک متن ناصر خان چشم آذر بی نظیره.
وابستگی چیزی نیست که بخواد موندگار باشه، یا خودش از بین میره یا که من از بین می برمش.
نوستالژی، نوستالژی، نوستالژی و باز هم نوستالژی و نهایتن هم به گا رفتن.
ای تو روح این ریچارد اشکرافت لعنتی.
- کم کم باید سیگار رو بزاریم کنار.
+ اره، دیگه جواب نمی ده، باید بریم سراغ یه دراگ درست و حسابی.
تا صبح هرچی به این فرانکلی گفتم بیا بریم بیرون شاید یه کافه ی باز پیدا کردیم، به حرفم گوش نکرد که نکرد. پشت پیانو نشسته بود هی می گفت من می زنم تو بخون. تا صبح بیدار موندیم، صبحونه هم املت قهوه خونه ای به خوردمون داد. می گفت بخور که معده ی خالی سیگار نکشی.
همین الان دلم کافه خواست. برخلاف همیشه سیگار دم پنجره فاز نمی ده خوب. سه و نیم صبح ممکنه جایی باز باشه؟
{ + }
این ساعت 4 صبح در تاریخ بشریت نقش مهمی رو ایفا کرده.
بیدار موندن، سیگار کشیدن، فکر کردن
و
اخر سر هم
تصمیم گرفتن.
اه! لعنت به این 4 صبح ِ لعنتی.
تا 4 صبح نشستم نیو مانگ رو دیدم. عالی بود. عاشق کادربندی بهمن قبادی شدم.
پ.ن 1: نمی دونم چرا بازی هدیه تهرانی یه جاهایی منو یاد بازی تام ویتس توی Down by Law انداخت، مخصوصن اون جایی که یه پک به سیگارش زد و سرش رو انداخت پایین. دیگه این که شخصیت پردازی راننده اتوبوس هم خدا بود! کلی از بار درام داستان کم کرده بود!
پ.ن 2: هیچی فیلم دیدن تو سینما نمیشه. مث لاک پشت ها هم پرواز می کنند که یه روز جمعه رفتیم و دپرشن گرفتیم و گه زد تو حالمون! همش یاد اون روز بودم. یادته پسر؟
امشب پای تلفن کلی زور زدم بخندم و خندیدم. دارم میشم مث بابام که همه چیزو میریزه تو خودش، و این منو می ترسونه. تو هم فهمیدی خنده هام الکیه؟
فک کردی شوخی بود جواب مسیج ام؟ این یکی مث رفاقت من و تو شوخی نبود.
این حسین علیزاده با موزیک متن فیلم «نیو مانگ» ِ بهمن قبادی اگه گذاشت امشب من بخوابم. نمی دونم چی بگم، خود ِ موزیک ِ این ادم.
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]