
بهم گفت: سه نفرن که اگه یکیشون بمیره من خودکشی می کنم، خودمم نکشم روانی میشم.
یکیشون من بودم. خیلی وابسته ام شده، خیلی. نمی دونستم چی بهش بگم. فقط یه خنده ی تخمی تظاهری تحویلش دادم و گفتم که باید سعی کنی این وابستگی رو یه جوری به گا بدی. یکی نبود به خودم بگه اخه تخم سگ وقتی خودت با احساساتت زندگی می کنی، گه می خوری واسش تز صادر می کنی.
پ.ن: احساسات بچه گونه ی دوست داشتنیش بعضی وقتا عجیب ادمو به گا می ده.
میای با هم بازی کنیم؟
اگه تو دوست داشتی بازی می کنیم، باشه؟
یادته سرتو گذاشته بودی رو شونم و گریه می کردی؟
من یادمه، من با این حافظه ی تخمی که چیزی توش نمی مونه، یه چیزایی همیشه یادم می مونه. یادم میاد هیچ وقت یه شونه ی اشنا نداشتم که سر روش بذارم، خودم بودم و خودم. یادم میاد مامان بابا بودن، واسه خودشون بودن، واسه خودشون هم نبودن، باز هم من بودم و خودم. یادم میاد که چه جوری دندونامو رو هم فشار می دادم و به زور خودمو نگه می داشتم تا برسم تو اتاقم، تا باز هم من بمونم و خودم و بغضی که قرار بود بترکه. اره! یادم میاد همه اینارو. یادم مونده که چشم بدوزم به دیوارای سفید اتاقم که گریه ام تموم شه. یاد گرفتم سیگار بکشم و دیوارای سفید اتاقم رو نیگا کنم و خودم باشم و خودم و دیگه گریه نکنم. یاد گرفتم همه چیزو تو خودم بریزم و خودم فقط بتونم ببینم. خودم باشم و خودم، و ویروون شدنم رو از درون ببینم و هیچی نگم. یاد گرفتم که وقتی خونه ام سوخت، وایستم و خاکسترش رو تماشا کنم و سیگار بکشم و گریه نکنم. من خیلی چیزا یادم مونده، خیلی چیزا یاد گرفتم.
یادته سرتو گذاشته بودی رو شونم و گریه می کردی؟ یادته؟ نه؟ باید یادت باشه.
یادته گفتی پس من چی؟
من باز یادمه. اره! حق با توئه. پس تو چی؟ عادت کردم. یاد گرفتم که درستش همیشه اینه که من هیچی باشم واسه بقیه و فقط خودم باشم واسه خودم.
حالا میای بازی کنیم؟ اسمش رو هم می ذاریم « من که هیچی، پس تو چی؟ »
فکر می کنی راحته؟
با این خاموشی های قشنگ فقط اژیر خطر کم داریم که دوران جنگ تداعی بشه.

Fakt 142
A cigarette is a
Substitute for
Your mothers nipple.
به شدت با Harvie Krumpet هم ذات پنداری کردم.
سلام فرانکلی.
موزیک این پسرک استرالیایی ِ کانورس پوش ِ بانجو نواز منو می گاد و به ارگاسم می رسونه!
Xavier Rudd - Footprint
{ wma | 3.33 MB }
بدین وسیله خواهشمند می شویم که یک ارشیو موزیک که هرچی بخوای نه نگه، به ما معرفی نمایید.
مژدگانی هم می دهیم.
پ.ن: جون مادرت (خیلی جدی).
ارزوهای دست نیافته ام با نسل بازیکنایی مث دنیس برگکمپ، فیلیپ کوکو، پاتریک کلایورت و ادگارد داویدز و اینا، مثل این که امسال به مدد برادر جیو، اشنایدر، روبن، فان پرسی و دوستان به رهبری برادر فان باستن داره به حقیقت نزدیک میشه.
یاد گرفتم که یه سری چیزا رو ننویسم، یادم دادن یعنی، و این خیلی وقتا اذیتم می کنه.
تو نقشه ی جغرافیات دعوت به راهی شدنه
دنیات پر از ایستگاه پر از ترن های رفتنه
من رهسپار موندنم چراغم اینجا روشنه
همه جهان همین جاها جای تو خلوت منه
تو برو، تو برو نمون برو به سمت رفتنت
به جانب تازه شدن برو به نو شکفتنت
من به اقاقی متصل تو دل سپار شاهپره
من پا گرفته سایمو تو رو نسیم می بره
مسافر مقصد نو جادتو وردار و برو
هرکی به سمت خودشو نه دیگه من نه دیگه تو
اگرچه از ترانه و رنگین کمون ساختم تو رو
اگرچه از رویا و گل از عشق پرداختم تو رو
برو که عادت می کنم به شاعری رها شده
به سایه و به ابر و مه به من بی رویا شده
از من به من نزدیک تر شدی و نشناختم تو رو
ساختمت و نشناختمت نشناختم و باختم تو رو
نه من تو میشم نه تو من میشی برو به سر زدن
منو رها کن به منو البوم خاطرات من
جنتی عطایی هیچ وقت تکراری نشد، اسطوره ام بوده و مونده و هست و اینا.
ملودی فرید زولاند یه جاهایی بوی تکرار می ده، تکرار خود زولاند، که دقیقن همون جاها کلمات جنتی به دادش رسیده و نذاشته بوش زیاد پخش بشه! توی اجرا این قسمت که میگه « از من به من نزدیک تر شدی » جاش اینو: « با من خودی تر از نفس » گذاشته که خیلی بهتر شده. اون اول هم که میگه من رهسپار موندنم، خیلی خوبه.
فردا شاید خوب شروع بشه، کسی چه می دونه؟ یعنی امیدوارم که این جوری باشه، سعی می کنم سیگار بکشم و فکر نکنم، سعی می کنم سیگار رو کم کنم و باز هم فکر نکنم. تو هم امتحان فردا رو خوب بدی.

هی فکر، هی سیگار، هی فکر، هی سیگار... تهش که چی؟ هیچی. باز هم سیگار، باز هم فکر، هی سیگار، هی فکر.
دروغ که می گی فکر نکن با خر طرفی، در نتیجه سعی کن یه چیز باور پذیر بگی که این برداشت رو نکنم که تو احمق تر از اونی هستی که فکرشو می کردم.
دیدی دختر، انیورساری یادمون رفت.
خیلی فرقه بین میثمی که ادم کسخل نماست و بقیه کسخلایی که ادای ادما رو در میارن.
در برابر توجیه های تخمی، تو هم سعی کن به تخمی ترین شکل ممکن برخورد کنی. خیلی شیک و قشنگ.
مخ ادم که گیج بزنه، چه دکتری باید بره؟
تصویرسازی موزیکش ادم رو رسمن کسخل می کنه. حس می کنی تو تاریخ اروپا داری سیر می کنی. اول شب رو واست می سازه، بعد یواش یواش که می ره جلو گرمت میشه، پشه ها دور سرت می چرخن و تو با حرکت دست سعی می کنی فراریشون بدی، خفقان و سیاهی رو حس می کنی که بی ربط از اون حس گرما و پشه ها نیست. تا 3:30 اگه دیوانه نشده باشی، این جا دیگه کم میاری، حس مبارزه به کله ات می زنه و تصور می کنی الانه که باید اسلحه ات رو ورداری بری میدون جنگ و به بقیه هم قطارات بپیوندی.
پ.ن: می جنگیییییم!
Woven Hand - Slota Prow
{ wma | 2.73 MB }
جهل و تعصب دو تا مسیرن که ته جفتشون به یه جا ختم میشه و اگه گرفتارشون بشی زندگی خودت که هیچی زندگی بقیه رو هم به گه می کشی.
تا این جایی که من فهمیدم خودخواهی رو میشه به چند دسته تقسیم کرد، یه نوع این تقسیم بندی می تونه این باشه که خودخواهی اون ادم فقط رو زندگی خودش تاثیر می ذاره یا تاثیرش به خود اون فرد محدود نمیشه و بقیه رو هم در بر می گیره. این که مثلن بگی من اونقد با خودم حال می کنم که یه دیوار بکشم دور خودم و هر چیز خوب رو واسه خودم نگه دارم و گور بابای بقیه، می تونه حداقل یه توجیه واسه یه همچین رفتاری باشه ولی این که تو با خودخواهیت گه بزنی تو زندگی یکی دیگه و بعد بگی دوست داشتم، به هیچ وجه قابل توجیه نیست.
پ.ن: بچه های خوب شبا زود می خوابن.
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]