وایلت هیل ِ کلدپلی ما را نمود.


پ.ن: سلام و درود ما بر برادران کلدپلی و برادر برایان انو.


 


 

{ + }


هومممم... نشستم همه شو خوندم.


 

دیدی به بچه ای که هنوز یک سالش هم نشده میگن اقا یا خانوم؟ پشت بندش کوچولو هم نمی گن. مثلن میگن: اقا پارسا! بیا بغل مامانی. بچه اونقدی رو یا لپش رو می کشن بهش می گن کپلی مپلی دولی بولی و از این چیزا، نهایت اسمش رو صدا می زنن، دیگه اقا یا خانوم گفتن چه صیغه ایه اخه!


 

یه روز تکراری دیگه، دقیق ترش یه روز گه ِ تکراری دیگه. از میدون ازادی تا چهارراه ولیعصر پیاده رفتم، بدون توقف. So far away هم که هنوز داره ریپیت میشه.


 

خیره شدم به مانیتور، هیچ حرکتی هم ندارم، so far away هم ریپیت میشه.


I'm so afraid of waking
Please don't shake me

 


 

سر صب تو اون حالت خواب الودگی به جای نرمش و ورزش و شعار دادن ورزش کنیم تا جسمی نیرومند و روحی شاداب داشته باشیم و از این قبیل کس شعرا، یه نخ سیگار بکش بیدار شی که بتونی بیفتی دنبال بدبختی هات.


 

فیلترینگ غیر از پشمکی بودنش بامزه هم هست، نمونه ی بارزش هم بستن سایت هایی مث اورکات و مای اسپیس و اینا، و باز بودن 360 ه. حس میهن پرستانه به یاهو و دهن کجی به گوگل رو حال می کنید؟ جدن ایرانی های عشق یاهو رو حال می کنین؟ بازم بگم که ایرانی باید همه جا خودشو نشون بده؟ یاهو با امکانات مسخره اش حامی ای بزرگتر از جماعت ایرانی نداره.


 

ازدواج ساکس، با این که می دونم نهایتن مجبورم زیر بار برم.


 


 



نمایشگاه عکس جناب افشارزاده اونقد خوب بود که از شدت ذوق مرگی پایه بودم وسط گالری بغلش کنم و داد بزنم!


پ.ن: تنها نکته ی مثبت امروز همین بود. هرچند که روز خوبی نبود و سر کلاسش هم گیج بودم و یه سری خاطره داشت تو مغزم رژه می رفت.


 

مث که قحطی شده، دانهیل قرمز گیر نمیاد.


 

ما ها نسلمون یه جوریه که بعید می دونم به سی سالگی برسیم. تا اون موقع یا میمیریم یا خودمونو می کشیم. ولی من حتمن یه اثر خفن از خودم به جا می ذارم که هرکی ببینتش بگه این یارو حیف بود خودکشی کرد. تا قبل سی سالگی ازدواج می کنم و یه بچه از خودم به جا می ذارم. ایندگان به من و هنرم خواهند بالید.


 

من بدون سیگار و تام ویتس رسمن یه چیزی کم دارم. خودمو شاید، نمی دونم. یه چیز خیلی بزرگ، یه حفره ی گنده که هرچی بخوای توش رو پر کنی نتونی. افه چسی نیست، واقعیت منه.


 

از صبح که پا شدم یه سره دلم می خواد Staind گوش کنم و سیگار بکشم. تنها دلیل قانع کننده واسه خودم هم می تونه صداش باشه که دوس دارم.


 

- عطرتون چه خوش بوئه.


+ مرسی!


- چی هست؟


+ دانهیل.


- از اینا که تبلیغشو جدیدن نشون می دن؟


+ نمی دونم.


- دانهیل... سیگارش هم قدیمیه، عطرش خوبه.


+ دانهیل چیز بد نداره اقا!


- امتحان کردین، هان؟ ولی زود شروع کردین.


امشب حرف این اقایی که تو اسانسور دیدم، یهو خراب شد رو سرم، دیگه نتونسم چیزی بگم بهش. فقط لبخند می زدم بهش تا در باز شد و شب خوش گفتم و وقتی پشتم بهش بود باز گفت زود شروع کردین.


همیشه با اینایی که حس می کنن خیلی می فهمنن و هرجا ادمو دیدن باید کلاس درس برپا کنن و نصیحیت به خوردت بدن مشکل داشتم. وای! سیگار می کشی؟ چه کار بدی. چه پسر بدی، هزار و یکی درد و مرض می گیری، پیف پیف پیف! هوا رو هم الوده می کنی. تز صادر می کنن واسه زندگی ادم. اخه یکی نیست بگه شما ها که کون خودتون از همه گهی تره و بوی گندش همه جا رو ورداشته، برید کون گهی خودتونو پاک کنید بعد بیاید گوز گوز کنید.


ولی این اقای محترم سیبیل طلایی ِ توی اسانسور، به هیچ وجه جزو این دسته از مخلوقات نبود. بعضی وقتا تو این شهر ادمایی پیدا می شن که شعورشون بیش از حد می رسه. اینا رو ننوشتم که بگم مثلن الان متحول شدم و از این جفنگیات، فقط خواستم یادم بمونه که یه وقتایی یه غریبه می تونه یه حس عجیب غریب ِ خوب تو ادم به وجود بیاره و بهت نزدیک بشه که دیگه فک نکنی طرف غریبه اس و این که اون هم سیگاریه بیشتر بهت اطمینان می ده.


 


 



«جووونُم!»


{ حسن و دیو ِ راه ِ باریک ِ پشت ِ کوه – کارگردان: افشین هاشمی }


پ.ن 1: افشین هاشمی ِ بلا مرده!


پ.ن 2: هدایت هاشمی ِ عشقولانه ی صدا مامانی!


 

- من هر فیلمی که مارلون براندو توش باشه رو دوست دارم.


+ اتفاقن منم عاشق فیلمایی ام که جولیا باند توش بازی کرده.


 

 


 



Tin Hat Trio - Helium Reprise


Vocals: Tom Waits


{ wma | 2.19 MB }


 

مستی، بی منطق ترین راه ممکن واسه فرار از واقعیته، فرار از خودت و دنیایی که قرار بود بسازی و حالا بعد بیست و خورده ای سال ریدی توش. وقتی که یه نخ سیگار می کشی می تونی سه چهار دقیقه خودتو از دست موجودات تک سلولی که مث خوره دارن توی مغزت وول می خورن، نجات بدی. ولی مشروب دقیقن عکس سیگار کشیدن عمل می کنه، یعنی به جای این که تو رو از دست فکرت نجات بده، بیشتر متمرکزت می کنه. درست مث این که شنا بلد نباشی و با چن نفر رفته باشی کنار دریا خوش بگذرونی و اونا شوخی شوخی بندازنت تو دریا. حالا هی دست و پا بزن و کمک بخواه، بقیه وایسادن هر هر می خندن بهت.


 

I found it tonight that you really drive me crazy when you laugh. I’m drunk; I know it baby, but my brain works more than ever.


 

Can you even imagine a fucked up situation that I’m in it, FiBi?



به گا رفتم. به همین سادگی به همین خوشمزگی.


 

Hey folks!


We are driving to peace!


We are on a road to dance!


We are going to kiss each other!


Emmm…


Now!


We are on {Rhapsody Avenue}



p.s: our cliquey music blog



Archives

May 2006   June 2006   July 2006   August 2006   September 2006   October 2006   November 2006   December 2006   January 2007   February 2007   March 2007   April 2007   June 2007   July 2007   August 2007   October 2007   November 2007   December 2007   January 2008   February 2008   March 2008   April 2008   May 2008   June 2008   July 2008   August 2008   September 2008   October 2008   November 2008   December 2008   January 2009   February 2009   March 2009   April 2009   May 2009   June 2009   July 2009   August 2009   September 2009   October 2009   November 2009   December 2009   January 2010   February 2010   March 2010  

Subscribe to Posts [Atom]