
دیشب خواب دیدم بیضایی یه تئاتر داره کار می کنه، یعنی داره اجرا میشه، بعد یه بازیگر نداره، من میرم تست می دم و قبول هم میشم. احتمالن تاثیر کافه نشینی با الهام بوده و صحبت هامون در مورد بیضایی.
{ + }
خیلی وقت پیشا سیاوش لینک این ویدیو رو داده بود.خیلی دنبالش بودم. من احتمالن از اونام که دورخیز بکنم و بپرم بغل Juan Mann و یه یک ساعتی ولش نکنم.:دی!
وقتی تنهایی رو کنار خانواده ات و دوستات تجربه می کنی، فردایی که دیگه هیچ کدومشون رو نمی بینی دیگه چیزی نداری که واسش دل تنگی کنی. حالا کجا باشی هم زیاد فرق نمی کنه، یه جهنم دره ای تو اروپا یا هر قبرستون دیگه ای.
دیروز بعدالظهر تنهایی رفتم بیرون، تنهایی موزیک گوش کردم، تنهایی سیگار کشیدم، تنهایی شکلات تلخ خوردم، اومدم خونه. بامزه اس که هر وقت حالم بده و به یکی احتیاج دارم که کنارم باشه، هیچ کس نیست.
پ.ن: دیشب میثم بهم گفت: کسخل وای میستادی یه خورده دیرتر با هم می رفتیم.
عذاب وجدان گرفتم که اگه فردا بچه ام از من بخواد که یه خاطره از سرجوونیم واسش تعریف کنم، چی بهش بگم. خوب سخته، بابا واسه بچه یه جورایی اسطوره اس، حالا هرچقدر هم که بچه هه بدونه که باباش یه ادم معمولیه مث بقیه و تو کل زندگیش که بگرده هیچ چیز دندون گیری پیدا نمی کنه که بخواد تعریف کنه، بازم یه جورایی تقدسش رو داره. ولی ادم که خودش رو نمی تونه گول بزنه. هیچ چیز عجیب غریبی که نداشتم، زندگی درست و حسابی ای هم. نهایت می تونم واسش تعریف کنم که نصف شبا این پسره ی دیوونه زنگ می زد که میای یه نخ سیگار با هم بکشیم؟ و من در جوابش می گفتم 10 دقیقه دیگه پایین باش. اخه خیییلی هیجان انگیز بود وقتی همه خواب بودن و من یواشکی از خونه می رفتم بیرون، خیلی. پسرم به من افتخار خواهد کرد، بی تردید.
حس هیچی نیس. حس این عید دیدنی های مسخره، حس خزعبلات MCSE، حس لغت خوندن و در ادامه اش کتاب خوندن، حس فیلم دیدن هم ندارم. هیچی. اممم... دلم بی خیالی می خواد، تا لنگ ظهر خوابیدن می خواد، که بیدار شم ببینم تو کنارم خوابی هنوز، که زیاد وول نزنم و سر و صدا تولید نکنم که از خواب بیدار شی، که بیشتر نیگات کنم، که وقتی از خواب پا شدی ببینی من بیدارم و من با ذوق بگم یکی به نفع من، که تو بخندی و بگی که نخیرم! دیشب من زودتر از تو خوابم برده و یک - یک مساوی ایم، که من بگم تو تاریکی قبول نیست و تو باز اصرار کنی، که من بالش دستم بگیرم و بگم بیا بجنگیم.
حس اینایی رو دارم که بچه اشونو فرستادن خارج واسه ادامه تحصیل و زندگی و دیگه قرار نیست هر روز ببیننش.
ادما یادمون دادن که دل نبندیم
که دل نبدنیم بهشون
به هیچ کدومشون
که نگرانشون نشیم
که وقتی نبودن
دلمون تنگ نشه واسشون
ادما با کاراشون خیلی چیزا یاد ادم میدن
ولی ماییم که عادت کردیم
که سر کلاس درس بی خیال حرفای معلم باشیم
که وقت امتحان برینیم به خودمون
که ای کاش درس معلممون رو گوش کرده بودیم
که همیشه ی خدا تجدیدی بیاریم
که شهریور رد شیم و یه بار دیگه سر همون کلاس بشینیم
ماییم که عادت کردیم
منم
من که عادت کردم به این عادت کردن
عادت کردم
به تجدیدی اوردن
به رد شدن
به بی خیال درس بودن
به دل بستن
به خود معلمه
نه به درسش
اره
من عادت کردم
شب تا صب نشستم زاپا گوش کردم، کلیپ Hold On تام ویتس رو هی نیگا کردم و کتاب خوندم. الان دارم به این فکر می کنم که میشه یه رابطه ی سورئال بین هولد ان و گوگوش پیدا کرد. اصلن سخت نیست، یه مقداری تخیل نیاز داره.
گوگوش اگه 300 سالش هم بشه، باز هم دافیه واسه خودش. توی قیافه اش یه زیبایی و تقدسی هست، که همیشه دست نخورده می مونه، فقط قیافه اش البته.
هیچی تغییر نکرده، همه چیز مث پارساله، مو به مو. این Aviv Geffen پدسگ هم مث همیشه با اهنگاش می گاد ادمو. مث پارسال 2 فروردین، که End Of The World هی ریپیت میشد.
Aviv Geffen - Life Parade
{ wma | 2.68 MB }
سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک
پ.ن: حوصله ی چس ناله کردن ندارم. بی خیال غم و غصه، شهرام شب پره گوش می دیم، سیگار وینستون شبه امریکایی می کشیم و تصور می کنیم که سال خوبی رو در پیش داریم.
127 Band - Coming Around
{ wma | 1.23 MB }
با این که همه چیز هول هولکی شد، با این که فکر کردن واسه طرح و پیاده کردنش سر هم چن ساعت بیشتر طول نکشید و با این که چیزی که می خواستم نشد، ولی باز واسه اولین کار چیز بدی نشد. میشه امیدوار بود.
ادم ها در نگاه من دسته بندی خاصی ندارند، یا تام ویتس را دوست دارند، یا که اصلن ادم نیستند.
تقصیر منه، می دونم. من که قدرت هیچ کاری رو ندارم.
باد داره پنجره رو از جاش در میاره، نشستیم با منصور تنهاییامونو قسمت می کنیم. طبق معمول اون خودشو با اخبار مشغول کرده و منم خودمو تو فکرای تو سرم. احتمالن امار انتخاباتو داره واسه خودش بررسی می کنه و بعدشم میشینه تحلیل می کنه که خوب اگه فلانی و فلانی رای بیارن خیلی خوب میشه و مهم اکثریته و اگه بهمان کس هم اومد دیگه اهمیتی نداره. نهایت هم یه لبخند فاتحانه رو لباش میشینه که یعنی شک نداره که جناح سیاسی مورد علاقه اش پیروز میشه. منم لیوان چاییم رو ور می دارم و یه قلپ می خورم و تو میای جلو چشم. می خندی، دلم می خواد بغلت کنم ولی نمیشه. لیوان رو تا ته سر می کشم و میرم تو اتاقم.
تی پارتی های بعدالظهر نقش مهمی تو تحکیم بنیان خانوادگی داره. خیلی زیاد. بین من و بابام.
Tom Waits - Dead And Lovely
{ wma | 3.10 MB }
Where are you bitch? I’m lost without you.
من میمیرم واسه دس پخت گلنار. مخصوصن که قورمه سبزی باشه، اون هم با پیاز. تازه بعدشم فک کن با پسره قرار گذاشتی که سیگار بکشی، اون هم دانهیل قرمز، که هی فیلترشو نیگا کنی و یاد لوبیا قرمز تو قرمه سبزی بیفتی. امان از دست این فانتزی هایی که با دیدن دانهیل قرمز میاد تو ذهن ادم.
پ.ن: مرد ایرانی سیبیلوی پیژامه راه راه پوش خیکی
دیروز و امروز هیچ کدوم از سیگارایی که دود کردم، ارضام نکرد. سیگار کشیدنم یه حالت روانی پیدا کرده، یعنی داره، یه جور کشش احمقانه. نتیجه این جور سیگار کشیدن هم میشه ریده شدن تو روح و روان، تازه اون هم به علاوه ی سردرد و بدن درد و یه سری کوفت و مرض دیگه که داشتم. بعد فک کن این وسط البوم استاد جواد یساری هم ریلیز بشه و شما نتونی اوریجینالشو بخری. جان من شما باشی چه حالی بت دست می ده؟ چیزی غیر از همین منگ بودنی که من الان دارم؟
از کسایی که ادمو می شناسن بعد احساسات ادمو مسخره می کنن، حالم به هم می خوره. مخصوصن که در مورد موزیک باشه، موزیک تام ویتس هم باشه.
ما امروز کشف نمودیم که در نقاشی هم خبره می باشیم و عالم هنر بدون وجود ما کمیتش لنگ می زند. و این در راستای ان بود که ما به به نوروز اعتقاد راسخی می ورزیم و اهل منزل نیز این عقیده ی ما را بهانه قرار داده و ما را وا دار به خانه تکانی نموده اند و یک سطل رنگ و یک قلمو به دست ما سپرده اند که دیوارهای خانه را به هنر خود اغشته کنیم. ای بابا!
از ایرانی جماعت گه تر ایرانی جماعته، به جان عزیزم. نمی دونم شاید من توقع زیادی دارم که چن نفر دور هم جمع شن و یه کار گروهی انجام بدن. دقیقن قضیه این شکلیه که اول یه کار، همه کف و سوت می زنن که اقا ایول ما هم هستیم و اینا، بعدش همه دست به خایه وای میستن عقب ببینن کی شروع می کنه کار رو، یکی که شروع کرد بقیه شروع می کنن ایراد گرفتن، ایرادایی در حد چرا در گنجه بازه و دم خر درازه و اینا. مث مدرسه که وقتی معلم سوال می کرد هیچ کس تخم نمی کرد جواب بده، بعد یکی که می خواست جواب بده همه شروع می کردن ایراد گرفتن از طرف. حالا ایراد گرفتنه به کنار، وقتی می پرسی چه کنیم که درستش کنیم، باز همه مث بز واستادن نگات می کنن، در بهترین شرایط هم سلایقشون رو به خوردت می دن. نهایتش اینه که بعد یه مدت که خسته شدن از این همه کار گروهی کردن، می گن که هرکی این کار رو خودش بکنه بعد بیایم رای بگیریم که کی کارش بهتره. به نظرم یه جایزه هم برای نفر اول بذارن بد نیست، سطح کیفی مسابقات بالاتر میره و حتی می تونم قول بدم که می تونیم میزبان مسابقات المپیک هم بشیم. جان خودم نباشه، به جان شما اگه دروغ بگم. حقیقتن که ایرانی می تواند.
יום אחד אתה תמצא מקום יותר טוב להשאר
אני לא יכול ללדת את המצב הזה
אני אהיה איש מת
אני יודע את זה
ادم وقتی ارزوهاش ته بکشه خودش هم باید ته بکشه اصولن، درست وسط بازی کردن با موهات حس کردم دیگه چیزی نمونده که واسش بخوام ادامه بدم و بجنگم. حس کردم باید بمیرم. ولی حقیقت چیز دیگه ای یه. حقیقت به گا رفتنه. به گا رفتن من و تو. حالا هرچقدر هم که این چن روز خوب گذشته باشه و من تو بغل تو چیزی از گذر زمان حالیم نشده باشه و حس کرده باشم واسه چند لحظه تو عمرم ارامش دارم. حقیقت چیزی جز ریپیت شدن Hello تو اتاق تو نیست.
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]