Saturday, November 29th, 2008
اين همه كنسرت بود و نرفتيم، كنسرت عبدی هم كه مي خواستيم بريم، همونم لغو شد! اگه برداشت سياسی نميشه، با اجازه ريدم تو اين مملكت!
اين همه كنسرت بود و نرفتيم، كنسرت عبدی هم كه مي خواستيم بريم، همونم لغو شد! اگه برداشت سياسی نميشه، با اجازه ريدم تو اين مملكت!
فاصله فاصله ی يه روزه و يه ميز. ديروزی كه من و تو تو كافه كنار هم نشسته بوديم و امروزی كه من بدون تو، ميز كناری ِ ميز ديروزی كه كنار هم نشسته بوديم. چند بار سرمو برگردوندم ميز ديروزی رو نيگا كردم. چن تا دختر پسر نشسته بودن حرف می زدن و می خنديدن. پوففف…
هدفون تو گوش رفتم تو مغازه و سر رو به علامت سلام و اينا تكون دادم و يارو تا منو ديد دست برد طرف سيگارا و يه پاكت دانهيل قرمز بهم داد. گفت تويی كه فقط اينو از من می خری.
بعضيا از كون ميارنش، ولی تو كون من كه نيست. شانسو می گم.
يكی بايد باشه، فانوس به دست، كه اگه يكی خسته شده باشه، راه استراحت گاه رو نشونش بده. يه جايی بايد باشه، ولي كجاشو نمي دونم.
مورگن هال: اره، همين طور شد. سال های سال به اون لحظه فكر كرده بودم، ارزو می كردم روزی بهش برسم و وقتی لحظه ی موعود رسيد، اون قدر خسته بودم كه ازش بيزار شدم… دلم می خواست هرچه زودتر بگذره بره. برای تنهايی ِ تو اتاقم، دلم لك زده بود… برسم به تختخواب و يه بالش نرم بذارم زير سرم، بذار دنيا رو اب ببره! اين شد كه نفسم بند اومد، خراب كردم.
نمايش نامه وكيل تسخير
جان مورتيمر
چيستا يثربی اگه كار چيپ نكنه، نويسنده ی خيلی خوبی ميشه. نمايش نامه «چشم هايش مي خندد» رو خوندم. كار خوبي بود. دو جا ديالوگ يلدا رو خيلی دوست داشتم:
اولی وقتی گفت:
«چرا هر چيزی رو كه تو زندگيم خواستم، انقدر دوره و انقدر نزديك؟»
اون يكی هم وقتی داشت اينو تعريف مي كرد:
«خب من فقط نه سالم بود، پدرمو خيلی دوست داشتم. اما از اون چيزی يادم نمياد، به جز اين كه پدر بعضی وقتا تو تنهايی منو سخت بغل می كرد وگريه می كرد. من اشكاشو از روی صورت زبرش پاك می كردم. پدر دستامو می بوسيد. بهش میگفتم: پدر جون چرا گريه می كنی؟ می گفت دلم شكسته دخترم. من می گفتم: كی دلتو شكسته پدر؟ بگو تا برم بزنمش…»
دلم خواست يه دونه از اين دخترا مث يلدا داشته باشم.
دوست عزيز!
به تكرار رسيدن شما در كاری كه ارائه می كنيد، نشانه ی سبك خاص شما نيست.
اسمش روشه ديگه بابا! تكرار.
به فرانكلی ميگم: تو اگه بدونی تا يه ماه ديگه می ميری، به دور و بريات چيزی مي گی؟
جواب داد: اره! كه وقتی خواستن ترحم كنن بهم، راحت روزاي گذشته ای كه به تخمشون هم نبودمو به يادشون بيارم و صاف تو چشاشون نگاه كنم و اون يه ماه اخر رو حسابی تفريح كنم با اين كار!
به دوست داشتنی كه حرف مردم مهم تر از خواست تو باشه شك كن و اسمشو بذار خودخواهی.
پ.ن: بچه كه شب زود نخوابه كفر ميگه.
من ترجيح می دم زودتر بميرم ولی لذت بردن از خيلی چيزا رو با سلامتی عوض نكنم. لحظه ای كه رفته و نتونستی ازش لذت ببری، ديگه قرار نيس برگرده. حالا تو خواه پند گير، خواه ملول!
«جاكش ِ حرومزاده ی ِ ديوث» مي تونه نشون دهنده ی علاقه ی ادم به يكی باشه، مخصوصن اگه اون يكی فرانكلی باشه.
يه معلم زبان سيگاری و فرزانه ای داشتيم كه هميشه بهمون مي گفت: گشاد گشاد راه نرين. حالا مي فهمم كه فرهنگ صدی نود ملت بر اصل گشاد گشاد راه رفتنه.
میشینی و نگاه می کنی تلنگرایی رو که بهت می زنن. همین.
هوا ابریه و اتاق تاریکه و موزیکی که سه روزه مدام ریپیت میشه. حوصله هیچیو ندارم، ولو میشم رو تخت و می مونه تویی که از توی عکس به من لبخند میزنی.
Pavement - Fin
{ wma | 2.51MB }
اندر احوالات جا ماندن گوشی دوست دختر ادم پیش ادم:
پیشرفته می شویم و شب ها قبل خواب به جای اسنیک دو بعدی، اسنیک سه بعدی بازی می کنیم و خواب بعدش بیشتر به ما می چسبد!
مردیت مونک برتر از بیورک امد پدید! نمی دونم چرا جدیدن از این مقایسه ها تو ذهنم می سازم، مث میوز و ریدیوهد.
تو جاده ی دو طرفه ای که برگشتی توش نباشه من دیگه قدم نمی ذارم واسه رفتن. بعضی ها ارزش خداحافظی کردن هم ندارن.
اگه سید برت یه نابغه بود (که بود)، پینک فلوید بدون اون بیشتر به یه جوک بی نمک شباهت داشت که من با شنیدنش هیچ وقت خنده ام نگرفت. یعنی نظر شخصیم اینه و من نه چیزی از موسیقی سرم میشه، نه سلیقه ام خوبه و این به خودم مربوطه.
هیچی نمی تونه مانع خوشحالی کوچولوی من بشه، همه چی باید خوب پیش بره.
Reamonn - Moments Like This
{ wma | 1.78MB }
Reamonn ِ لعنتی نذاشت بخوابم. دوسشون دارم این پدسگا رو.
{ + }
اگه موقع گوش کردن میوز ادم تا کمر از پنجره ی اتاقش بیاد بیرون و سیگار بکشه و بارون نیم تنه ی شمالی بدنشو خیس کنه، میشه به این نتیجه رسید که میوز از ریدیوهد بهتره، در غیر این صورت ریدیوهد بهتر از میوزه.
بعضی ها ذاتن خوک ان و خوک می مونن و گذشت زمان هم هیچ تغییری توی شخصیتشون به وجود نمیاره.
اگه راست می گی کوشی پس؟ دیدی دختر! اشتباه نمی کردم.
باران می بارید
کلاس را سخت پیچیده*
در کافه ای خزیدیم
میوز نیوش نمودیم
و سیگاری خفیف** گیراندیم
عجب فرخنده حالی بود
*: پیچاندن، دو در کردن، یعنی کلن سر هیچ کلاسی نرفتم.
**: اندک، کم مایه، منظور این که کم سیگار کشیدم.