[ Back to Emotional Winter's homepage ]

Childish | brainchild of hozein

Archive for September, 2008

Monday, September 29th, 2008

هم سیگارم عوض شده هم سیگارم کم شده، نگران کننده اس، چون ادم نباید سیگارشو عوض کنه.

{ Go To This Post }


Sunday, September 28th, 2008

من یکی از مشکلام با منصور اینه که هیچ وقت نمیشینه واسه من خاطره تعریف کنه. فک کن خیلی خونسرد و خیلی بی خیال یه دفعه می گه که سرجوونیاش دوربین داشته و عکاسی هم می کرده. بعد که با ذوق سوال می کنم که کدوم عکسا رو خودت گرفتی، میگه یادم نیست! رابطه ی پدر-پسری بسیار جذابی داریم ما دو نفر.

{ Go To This Post }


Sunday, September 28th, 2008

من می دونم چرا شبا نمی تونم زود بخوابم، از تنهایی خوابیدن می ترسم. تنهاییه تو طول روز هم هستا، ولی اونجوری که شبا اذار دهنده اس، نیست. دنیای تخمی ایه، تخمی.

{ Go To This Post }


Sunday, September 28th, 2008

مامان و بابا کلن چیز خوبیه در زندگی. بودنشون بهتر از نبودنشونه، حتی اگه دل ها به اندازه ی تن ها هم به هم نزدیک نباشن.

{ Go To This Post }


Wednesday, September 24th, 2008

بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که من و تو منتظر چی نشستیم؟ هیچی که عوض نمیشه. بعد یادم میاد که قراره فکر نکنم به چیزی، یعنی دیگه مخم نمیکشه که فکر کنم به این قضایا، به خودم، به تو، به من و تو. بعدشم اولش یه اتیشه کوچولوئه و سیگار بعدی و افکاری که با دودی که میره سمت اسمون یکی میشن و میرن. اروم و رقصان. به قول نازلی که دود آبی‌رنگِ رقصان ِ عشوه‌گر ِلعنتی.

{ Go To This Post }


Wednesday, September 24th, 2008

قطعی نت هیچی نداشته باشه، وقت واسه ولو شدن رو تخت و کتاب خوندن و چایی دم کردن و خوردن با خودش میاره.

{ Go To This Post }


Wednesday, September 24th, 2008

{ + }

بچه بودم یه بار توپ فوتبال رو شوت کردم و خورد به سینه های یه خانومه و یه جیغ بسیار زیبایی کشید و زنگ جیغی که کشید به دادی که بعد از لگدی که به تخم وارد میشه شباهت داشت و من تشخیص دادم که یحتمل باید بین این دو درد یه شباهتی وجود داشته باشه.

{ Go To This Post }


Sunday, September 21st, 2008

نمردیم و گوله هم خوردیم، یعنی نمردیم و پدر خوانده رو هم دیدیم.

{ Go To This Post }


Sunday, September 21st, 2008

چیزی به نام نقطه واسه یغما گلرویی تعریف نشده، به جاش عاشق علامت تعجبه. یحتمل داره تابو شکنی می کنه!

پ.ن: چن سالی بود دلم می خواست کتاب «یک مرد» اوریانا فالاچی رو بخونم، یغما هم همچین تعریف کرده بود ازش که گفتم چه شاهکاری رو نخوندم. الان هرچی می خونمش بیشتر دلم می خواد نخونمش کلن.

{ Go To This Post }


Sunday, September 21st, 2008

من با فرانکلی موافقم؛ در جواب هر سوالی، اول باید گفت: بستگی داره.

{ Go To This Post }


Friday, September 19th, 2008

The Rembrandts - I’ll Be There For You

{ wma | 1.46 MB }

پیاده روی از میدون انقلاب تا میدون ازادی و حرف زدن و گوش کردن و باز هم حرف زدن و سیگار کشیدن. کلن چسبید دیگه.

امشب نوستالژیه زده بالا حاجی!

{ Go To This Post }


Wednesday, September 17th, 2008

اعصابم به هم ریخته و حس می کنم یه کاری باید بکنم که نمی دونم چیه.

 

{ Go To This Post }


Sunday, September 14th, 2008

منو که دید، برخلاف قیافه ی ساختگیش و حرفای تکراریش، خیلی باحال جا خورد، درست همون جوری که با هم بودیم و یه نفر رو که می دید می گفت راهمونو کج کنیم و از یه طرف دیگه بریم.

{ Go To This Post }


Sunday, September 14th, 2008

جدیدن که بیرون میرم ساعت دستم نمی بندم و یه حس بی زمانی دارم که خیلی خوشاینده.

{ Go To This Post }


Sunday, September 14th, 2008

دستای لاغر و کشیده ی یه خانوم که رگ های دستش هم برجسته باشه و سیگار هم دستش بگیره یکی از قله های زیبایی ِخلقته.

{ Go To This Post }


Sunday, September 14th, 2008

اره دیگه، هرجور نیگاش می کنم بازم همینه. هر روز به امید سیگار از خواب پا میشم و دیگه فکرمو مشغول چیزی نمی کنم. این جا اسمش خونه نیست، خونواده هم اسمشو نمیشه گذاشت. اتفاقا قبلن رخ دادن و دیگه قرار نیست چیزی عوض بشه. سیاه نمایی نمی کنم، من هیچ مشکلی با وضع موجود ندارم. با همه چی کنار اومدم و سرم تو کار خودمه و سیگار خودمو می کشم. مشکلی ندارم، فقط لذتی هم در کار نیست. همین. پس اگه یه روز دیدی که دیگه سیگار نمی کشم، بدون دیگه امیدی واسم نمونده که به خاطرش از خواب بیدار شم. بامزه اس، مگه نه؟ مگه نه اینه که تکرار هر چیز مسخره ای بامزه میشه؟ پس بخند بهش. به وضع ام. به خودم. بخند.

{ Go To This Post }


Saturday, September 13th, 2008

M.Ward - Right In The Head

{ wma | 2.04 MB }

{ Go To This Post }


Saturday, September 13th, 2008

هوس کافه های مرکز خرید گاندی زده به کله ام و ول کن نیست. هوا سرد باشه، از پله ها بری بالا بخزی تو یکیشون و سفارش یه قهوه بدی و سیگارتو روشن کنی و منتظر بمونی که سفارشتو حاضر کنه. پوفففف…

{ Go To This Post }


Friday, September 12th, 2008

{ + }

هووومممم… پاییز داره میاد. لاو می از د ِ سامر گان… هوا داره سرد میشه…

{ Go To This Post }


Thursday, September 11th, 2008

خوب وقتی همه چی اونقد مسخره اس که حتی میشه بهش خندید، منی که کاری از دستم بر نمیاد و واسه هر چیز کوچیکی که خواست من باشه باید تسلیم بشم، جز یه خنده ی تخمی تظاهری چه چیز دیگه ای دارم که جلو اینه به خودم تحویل بدم، هان؟

{ Go To This Post }


Tuesday, September 9th, 2008

Happy Birthday!

 

 

Happy your special day honey:-*

Tom Waits - I Want You

{ wma | 1.34 MB }

{ Go To This Post }


Monday, September 8th, 2008

+ }

ببینید و به طراحی Cowon ایمان بیاورید. ایمان هم نیاوردید برید پولتونو بریزید سطل اشغال و یه ای پاد تخمی بخرید و به خودتون ببالید. 

{ Go To This Post }


Monday, September 8th, 2008

+ }

فک کن! چه سعادتی!

{ Go To This Post }


Sunday, September 7th, 2008

Cheswick: Look, I don’t want his cigarettes and I don’t want his, or his, or his, or his, or his, or his or even yours. Do you understand that? I want my cigarettes, Miss Ratched! I want my cigarettes! I want mine, Miss Ratched! What gives you the damn right to keep our cigarettes piled up on your desk and to squeeze out a pack only when you feel like it, huh?

 عاشق این فیلمم. سیصد باری میشه دیدمش(البته بدون در نظر گرفتن اصلی یا دوبله بودن). دوبله ی فوق العاده خوبی هم داره.

 

{ Go To This Post }


Sunday, September 7th, 2008

اخر و عاقبت ترمی که انتخاب واحدش با سرماخوردگی ِ کوفتی و گوش کردن نان-استاپ بلکفیلد همراه باشه معلوم نیست چی میشه. خرافاتی شدم انگاری. مثلن ممکنه گوش کردن بلکفیلد باعث شه که یه روز قبل امتحانات شیطونه بخواد بچه بزاد و ریده بشه تو امتحاناتم. شیطونه دیگه، حالیش نیس که.

{ Go To This Post }


Friday, September 5th, 2008

من با تکرار مخالفم، در نتیجه سالی یه بار هم که شده باید شکل و شمایل { صفحه اصلی } این جا رو عوض کنم.

{ Go To This Post }


Thursday, September 4th, 2008

من اگه دلم واسه یکی تنگ بشه و نخوام بهش زنگ بزنم چی کار باید بکنم؟ منتظر بشینم که خودش زنگ بزنه؟ مخم ریده، خودمم ریدم.

{ Go To This Post }


Thursday, September 4th, 2008

داشتم به این فک می کردم که تمام اسطوره های زندگیم سیگاری ان. بامزه بود واسم.

{ Go To This Post }


Thursday, September 4th, 2008

Xavier Rudd - My Missing

{ wma | 1.40 MB }

I See you sleeping only in my mind
I have been away alone this season
I waste so much time
Thinking of when I would hold you gently
And I’d look into your eyes
And I would be the one to calm your shaking
When you would cry

خواستم اینو بنویسم و سند کنم. منصرف شدم.

هوممم… دیشب دلم می خواست یکی پیشم باشه، حرف بزنه باهام، حرف بزنم باهاش، موزیک گوش کنه باهام. دیگه نمی خوام، نه که زمانش گذشته باشه، نه، چون کسی نیست. هیچ کس نیست.

{ Go To This Post }


Monday, September 1st, 2008

این گروه رزیدنتس رسمن خواهر و مادر موسیقی اوانگارد رو به هم پیوند دادن. بی نظیرن اقا.

{ Go To This Post }