دم دمای صبح باد می خورد تو صورتم و داشتم دم پنجره سیگار می کشیدم و تو جلو روم بودی. درست همون شکلی با اون قیافه ی گرفته ی موقع رفتنت. نه مث دیشب تو اون شلوغی تظاهر به خوب بودن می کردم و نه مث امروز صبح قیافه ی ادمای خوشحال رو به خودم گرفته بودم، خودم بودم.
Friday, August 1st, 2008 @ { 4:01 am }