تو نقشه ی جغرافیات دعوت به راهی شدنه
دنیات پر از ایستگاه پر از ترن های رفتنه
من رهسپار موندنم چراغم اینجا روشنه
همه جهان همین جاها جای تو خلوت منه
تو برو، تو برو نمون برو به سمت رفتنت
به جانب تازه شدن برو به نو شکفتنت
من به اقاقی متصل تو دل سپار شاهپره
من پا گرفته سایمو تو رو نسیم می بره
مسافر مقصد نو جادتو وردار و برو
هرکی به سمت خودشو نه دیگه من نه دیگه تو
اگرچه از ترانه و رنگین کمون ساختم تو رو
اگرچه از رویا و گل از عشق پرداختم تو رو
برو که عادت می کنم به شاعری رها شده
به سایه و به ابر و مه به من بی رویا شده
از من به من نزدیک تر شدی و نشناختم تو رو
ساختمت و نشناختمت نشناختم و باختم تو رو
نه من تو میشم نه تو من میشی برو به سر زدن
منو رها کن به منو البوم خاطرات من
جنتی عطایی هیچ وقت تکراری نشد، اسطوره ام بوده و مونده و هست و اینا.
ملودی فرید زولاند یه جاهایی بوی تکرار می ده، تکرار خود زولاند، که دقیقن همون جاها کلمات جنتی به دادش رسیده و نذاشته بوش زیاد پخش بشه! توی اجرا این قسمت که میگه « از من به من نزدیک تر شدی » جاش اینو: « با من خودی تر از نفس » گذاشته که خیلی بهتر شده. اون اول هم که میگه من رهسپار موندنم، خیلی خوبه.