Friday, May 30th, 2008
کوله ی ادم همیشه باید رو شونه ی خودش باشه. سنگین یا سبک، هرکسی مسئول کوله ی خودشه.
کوله ی ادم همیشه باید رو شونه ی خودش باشه. سنگین یا سبک، هرکسی مسئول کوله ی خودشه.
رفتار ادم خیلی چیزا رو نشون میده، ولی به بعضی ها رسمن باید گفت بی خیال ادم شن، شاید تاثیر کنه. بعد دو بار احوال پرسی حس می کنن دیگه می تونن هر چی از مغزشون تراوش کرد به زبون بیارن. «روزی چن نخ سیگار می کشی؟ همیشه این قد زیاد می کشی؟ زیر چشت چرا سیاهه؟ چیزی مصرف می کنی یا واسه خود ارضاییه؟…» نقش منجی رو بازی می کنن و می خوان تو رو از منجلابی که توش اسیری و خودت هم حالیت نیس نجات بدن. اوج نمایششون هم تکون دادن سر با تاسفه و اه کشیدنشونه.
زور می زنم که خودمو ثابت کنم. خودمو به خودم. هیشکی مهم تر از این “من” نیست.
چن روز که نمی نویسی حس می کنی که دیگه حرفات ته کشیده و اگه بخوای بنویسی چرت از اب در میاد و شروع می کنی به محافظه کاری. مشکل این جاس که من هیچ وقت محافظه کار خوبی نبودم.
با اینکه هنوز چیزی از عکاسی سرم نمیشه و با یه دوربین اشغال دارم کار می کنم، ولی تازه دارم لذت می برم از عکاسی. و هیچی مهم تر از این لذت بردن نیست.
خودخواهی قدرت میاره، به خوب و بد بودن یه همچین قدرتی هم کار ندارم، مهم بودنشه، بقیه چیزا حاشیه اس. تخم یه سری کارا رو پیدا کردم، حالا دیگه فقط زمان تعیین کننده ی بقیه قضایاس.
من ِ الان یه پسر بیست و سه ساله اس با یه سری کادو که دور خودش چیده و داره یادش میاره دیروزی رو که با تو گذشته و شبی رو که با دوستاش سر کرده. تو چی دختر؟ داری به چی فکر می کنی؟
سطل اشغال پر از دستمال کاغذی هم نعمت بزرگی است که سال ها از ان غافل بودیم.
صبح فکر کردم بهتر شدم، الان می بینم که به سلامتی دارم می میرم.

Viguen - Lalaie
{ wma | 2.90 MB }
چی بگم وقتی نه حرفی دارم واسه زدن، نه کاری از دستم برمیاد. یه وقتایی لازمه ادم خفه شه و هیچی نگه، حالا یا با میل خود ادم باشه یا بغض گلوی ادمو گرفته باشه.