[ Back to Emotional Winter's homepage ]

Childish | brainchild of hozein

Archive for April, 2008

Tuesday, April 29th, 2008

وایلت هیل ِ کلدپلی ما را نمود.

پ.ن: سلام و درود ما بر برادران کلدپلی و برادر برایان انو.

 

{ Go To This Post }


Monday, April 28th, 2008

{ + }

هومممم… نشستم همه شو خوندم.

{ Go To This Post }


Monday, April 28th, 2008

دیدی به بچه ای که هنوز یک سالش هم نشده میگن اقا یا خانوم؟ پشت بندش کوچولو هم نمی گن. مثلن میگن: اقا پارسا! بیا بغل مامانی. بچه اونقدی رو یا لپش رو می کشن بهش می گن کپلی مپلی دولی بولی و از این چیزا، نهایت اسمش رو صدا می زنن، دیگه اقا یا خانوم گفتن چه صیغه ایه اخه!

{ Go To This Post }


Monday, April 28th, 2008

یه روز تکراری دیگه، دقیق ترش یه روز گه ِ تکراری دیگه. از میدون ازادی تا چهارراه ولیعصر پیاده رفتم، بدون توقف. So far away هم که هنوز داره ریپیت میشه.

{ Go To This Post }


Sunday, April 27th, 2008

خیره شدم به مانیتور، هیچ حرکتی هم ندارم، so far away هم ریپیت میشه.

I’m so afraid of waking
Please don’t shake me

 

{ Go To This Post }


Sunday, April 27th, 2008

سر صب تو اون حالت خواب الودگی به جای نرمش و ورزش و شعار دادن ورزش کنیم تا جسمی نیرومند و روحی شاداب داشته باشیم و از این قبیل کس شعرا، یه نخ سیگار بکش بیدار شی که بتونی بیفتی دنبال بدبختی هات.

{ Go To This Post }


Sunday, April 27th, 2008

فیلترینگ غیر از پشمکی بودنش بامزه هم هست، نمونه ی بارزش هم بستن سایت هایی مث اورکات و مای اسپیس و اینا، و باز بودن 360 ه. حس میهن پرستانه به یاهو و دهن کجی به گوگل رو حال می کنید؟ جدن ایرانی های عشق یاهو رو حال می کنین؟ بازم بگم که ایرانی باید همه جا خودشو نشون بده؟ یاهو با امکانات مسخره اش حامی ای بزرگتر از جماعت ایرانی نداره.

{ Go To This Post }


Sunday, April 27th, 2008

ازدواج ساکس، با این که می دونم نهایتن مجبورم زیر بار برم.

{ Go To This Post }


Thursday, April 24th, 2008

 

نمایشگاه عکس جناب افشارزاده اونقد خوب بود که از شدت ذوق مرگی پایه بودم وسط گالری بغلش کنم و داد بزنم!

پ.ن: تنها نکته ی مثبت امروز همین بود. هرچند که روز خوبی نبود و سر کلاسش هم گیج بودم و یه سری خاطره داشت تو مغزم رژه می رفت.

{ Go To This Post }


Thursday, April 24th, 2008

مث که قحطی شده، دانهیل قرمز گیر نمیاد.

{ Go To This Post }


Monday, April 21st, 2008

ما ها نسلمون یه جوریه که بعید می دونم به سی سالگی برسیم. تا اون موقع یا میمیریم یا خودمونو می کشیم. ولی من حتمن یه اثر خفن از خودم به جا می ذارم که هرکی ببینتش بگه این یارو حیف بود خودکشی کرد. تا قبل سی سالگی ازدواج می کنم و یه بچه از خودم به جا می ذارم. ایندگان به من و هنرم خواهند بالید.

{ Go To This Post }


Monday, April 21st, 2008

من بدون سیگار و تام ویتس رسمن یه چیزی کم دارم. خودمو شاید، نمی دونم. یه چیز خیلی بزرگ، یه حفره ی گنده که هرچی بخوای توش رو پر کنی نتونی. افه چسی نیست، واقعیت منه.

{ Go To This Post }


Saturday, April 19th, 2008

از صبح که پا شدم یه سره دلم می خواد Staind گوش کنم و سیگار بکشم. تنها دلیل قانع کننده واسه خودم هم می تونه صداش باشه که دوس دارم.

{ Go To This Post }


Saturday, April 19th, 2008

- عطرتون چه خوش بوئه.

+ مرسی!

- چی هست؟

+ دانهیل.

- از اینا که تبلیغشو جدیدن نشون می دن؟

+ نمی دونم.

- دانهیل… سیگارش هم قدیمیه، عطرش خوبه.

+ دانهیل چیز بد نداره اقا!

- امتحان کردین، هان؟ ولی زود شروع کردین.

امشب حرف این اقایی که تو اسانسور دیدم، یهو خراب شد رو سرم، دیگه نتونسم چیزی بگم بهش. فقط لبخند می زدم بهش تا در باز شد و شب خوش گفتم و وقتی پشتم بهش بود باز گفت زود شروع کردین.

همیشه با اینایی که حس می کنن خیلی می فهمنن و هرجا ادمو دیدن باید کلاس درس برپا کنن و نصیحیت به خوردت بدن مشکل داشتم. وای! سیگار می کشی؟ چه کار بدی. چه پسر بدی، هزار و یکی درد و مرض می گیری، پیف پیف پیف! هوا رو هم الوده می کنی. تز صادر می کنن واسه زندگی ادم. اخه یکی نیست بگه شما ها که کون خودتون از همه گهی تره و بوی گندش همه جا رو ورداشته، برید کون گهی خودتونو پاک کنید بعد بیاید گوز گوز کنید.

ولی این اقای محترم سیبیل طلایی ِ توی اسانسور، به هیچ وجه جزو این دسته از مخلوقات نبود. بعضی وقتا تو این شهر ادمایی پیدا می شن که شعورشون بیش از حد می رسه. اینا رو ننوشتم که بگم مثلن الان متحول شدم و از این جفنگیات، فقط خواستم یادم بمونه که یه وقتایی یه غریبه می تونه یه حس عجیب غریب ِ خوب تو ادم به وجود بیاره و بهت نزدیک بشه که دیگه فک نکنی طرف غریبه اس و این که اون هم سیگاریه بیشتر بهت اطمینان می ده.

{ Go To This Post }


Monday, April 14th, 2008

 

«جووونُم!»

{ حسن و دیو ِ راه ِ باریک ِ پشت ِ کوه – کارگردان: افشین هاشمی }

پ.ن 1: افشین هاشمی ِ بلا مرده!

پ.ن 2: هدایت هاشمی ِ عشقولانه ی صدا مامانی!

{ Go To This Post }


Sunday, April 13th, 2008

- من هر فیلمی که مارلون براندو توش باشه رو دوست دارم.

+ اتفاقن منم عاشق فیلمایی ام که جولیا باند توش بازی کرده.

{ Go To This Post }


Saturday, April 12th, 2008

 

 

Tin Hat Trio - Helium Reprise

Vocals: Tom Waits

{ wma | 2.19 MB }

{ Go To This Post }


Thursday, April 10th, 2008

مستی، بی منطق ترین راه ممکن واسه فرار از واقعیته، فرار از خودت و دنیایی که قرار بود بسازی و حالا بعد بیست و خورده ای سال ریدی توش. وقتی که یه نخ سیگار می کشی می تونی سه چهار دقیقه خودتو از دست موجودات تک سلولی که مث خوره دارن توی مغزت وول می خورن، نجات بدی. ولی مشروب دقیقن عکس سیگار کشیدن عمل می کنه، یعنی به جای این که تو رو از دست فکرت نجات بده، بیشتر متمرکزت می کنه. درست مث این که شنا بلد نباشی و با چن نفر رفته باشی کنار دریا خوش بگذرونی و اونا شوخی شوخی بندازنت تو دریا. حالا هی دست و پا بزن و کمک بخواه، بقیه وایسادن هر هر می خندن بهت.

{ Go To This Post }


Thursday, April 10th, 2008

I found it tonight that you really drive me crazy when you laugh. I’m drunk; I know it baby, but my brain works more than ever.

{ Go To This Post }


Friday, April 4th, 2008

Can you even imagine a fucked up situation that I’m in it, FiBi?

به گا رفتم. به همین سادگی به همین خوشمزگی.

{ Go To This Post }


Wednesday, April 2nd, 2008

Hey folks!

We are driving to peace!

We are on a road to dance!

We are going to kiss each other!

Emmm…

Now!

We are on {Rhapsody Avenue}

p.s: our cliquey music blog

{ Go To This Post }