[ Back to Emotional Winter's homepage ]

Childish | brainchild of hozein

Wednesday, March 26th, 2008 @ { 4:08 am }

حس هیچی نیس. حس این عید دیدنی های مسخره، حس خزعبلات MCSE، حس لغت خوندن و در ادامه اش کتاب خوندن، حس فیلم دیدن هم ندارم. هیچی. اممم… دلم بی خیالی می خواد، تا لنگ ظهر خوابیدن می خواد، که بیدار شم ببینم تو کنارم خوابی هنوز، که زیاد وول نزنم و سر و صدا تولید نکنم که از خواب بیدار شی، که بیشتر نیگات کنم، که وقتی از خواب پا شدی ببینی من بیدارم و من با ذوق بگم یکی به نفع من، که تو بخندی و بگی که نخیرم! دیشب من زودتر از تو خوابم برده و یک - یک مساوی ایم، که من بگم تو تاریکی قبول نیست و تو باز اصرار کنی، که من بالش دستم بگیرم و بگم بیا بجنگیم.