
دلم تنگ شده واسه امتحانای نداده ام، واسه تنهاییام که توی راه انقلاب تا تئاتر شهر با در و دیوار کثافت زده ی شهر تقسیم می شدن. واسه گم شدن تو یه پارک روی یه نیمکت، شایدم واسه گم شدن توی یه پارک یه جایی خیلی دور توی بچگی. واسه قایم کردن چشمام، چشمای سرخ ام. واسه بغض هایی که هر کدومشون رو یه نیمکت خفه شده، چال شده. واسه دوستام که همیشه باهام بودن، واسه موزیکام که تنها دوستام اونا بودن. واسه داشته هام. واسه چیزایی که هیچ وقت نداشتم.
هر کسی تو زندگی یه چیزایی داره که خیلیاش با چیزایی که بقیه دارن مشترکه. یه سری چیزا هم هست که فقط یه سری اونا رو دارن و قرار هم نیست همه تو زندگیشون چیزایی داشته باشن که با بقیه یکی باشه، همون جور که قرار نیست همه تخم داشته باشن. یه سری چیزا تخم می خواد، که من ندارم. تقصیر منه، من که هنوز می خوام با واقعیت بجنگم. شدم یه پسرک ترسو که دیگه حتی اسمون ریسمون هم نمی بافه که کارهاشو توجیه کرده باشه. من می ترسم. از خودم، از اینی که هستم، از فردایی که نمی دونم قراره چی بشم. من نمی تونم با واقعیت کنار بیام، من می خوام خودم باشم و راهی که خودم می سازم رو برم. ولی نتونستم. نتونستم چون این جور کارا تخم می خواد، تخم می خواد که من ندارم.
Tom Waits - Alice
{ wma | 3.21 MB }
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]