[ Back to Emotional Winter's homepage ]

Childish | brainchild of hozein

Friday, January 25th, 2008 @ { 6:46 pm }

دلم تنگ شده واسه امتحانای نداده ام، واسه تنهاییام که توی راه انقلاب تا تئاتر شهر با در و دیوار کثافت زده ی شهر تقسیم می شدن. واسه گم شدن تو یه پارک روی یه نیمکت، شایدم واسه گم شدن توی یه پارک یه جایی خیلی دور توی بچگی. واسه قایم کردن چشمام، چشمای سرخ ام. واسه بغض هایی که هر کدومشون رو یه نیمکت خفه شده، چال شده. واسه دوستام که همیشه باهام بودن، واسه موزیکام که تنها دوستام اونا بودن. واسه داشته هام. واسه چیزایی که هیچ وقت نداشتم.

هر کسی تو زندگی یه چیزایی داره که خیلیاش با چیزایی که بقیه دارن مشترکه. یه سری چیزا هم هست که فقط یه سری اونا رو دارن و قرار هم نیست همه تو زندگیشون چیزایی داشته باشن که با بقیه یکی باشه، همون جور که قرار نیست همه تخم داشته باشن. یه سری چیزا تخم می خواد، که من ندارم. تقصیر منه، من که هنوز می خوام با واقعیت بجنگم. شدم یه پسرک ترسو که دیگه حتی اسمون ریسمون هم نمی بافه که کارهاشو توجیه کرده باشه. من می ترسم. از خودم، از اینی که هستم، از فردایی که نمی دونم قراره چی بشم. من نمی تونم با واقعیت کنار بیام، من می خوام خودم باشم و راهی که خودم می سازم رو برم. ولی نتونستم. نتونستم چون این جور کارا تخم می خواد، تخم می خواد که من ندارم.

Tom Waits - Alice

{ wma | 3.21 MB }