
اگه بودی شاید می گفتی بیا سرتو بذار این جا و با اشاره ی دستات پاهاتو نشون می دادی. منم سرمو می ذاشتم رو پات. اون وقت خیلی چیزا رو می شد فراموش کرد؛ تخمی بودن این دقایق رو، کیری بودن اوضاع رو، حتی گه بودن خودمو.
امروز یه سری حرفا همش تو سرمه. حرفای آنا که می گفت با چی بجنگم. یا الهام که می گفت سیگار می خوام. یاد حرفای خودم. یاد این که دوس نداشتم اونا گه بودن لحظه های منو تجربه کنن. یاد امید دادن های الکی. یاد این که می گفتم این جوری نباش. خوب باش. اخرش هم می رسیدم به این که دیگه بد جور ریدم. به این که؛ تو که خودت نمی تونی کنترل داشته باشی رو خیلی چیزا، گه می خوری به دیگران امید می دی.
گه شدم. شاید هم بودم. قدیما باز هرچی بود، خودم بودم. اونقدر گه شدم که دیگه پسرک توی اینه رو هم به جا نمیارم. حالم بدتر از اونه که حتی خزعبلات خودمو بفهمم. چیز خاصی هم نمونده که مهم باشه و بخواد تاثیرگذار باشه. من ادامه می دم، اما دیگه من نیستم. خیلی وقته که دیگه من نیستم.
چرخیدن تو خاطرات گذشته هم قرار نیست حالمو خوب کنه، فقط گذر زمان رو راحت تر می کنه. مخصوصا اونجا که بابک بیات "بانو، بانو ..." می گه. راحت می شه صبح تا شب رو نشست و باهاش زار زد. مث این بچه کوچیکا که هرچی می شه می زنن زیر گریه و گریه اشون دیگه تمومی نداره. تنها تفاوتشم اینه که گریه های اونا دیده می شه و گریه های تو رو قرار نیست کسی ببینه.
یه چیزایی تو این دنیا هست که قانونه. چه بخوای چه نخوای خرتو می چسبه. تو این دنیای تخمی تو تنها تر از اون چیزی هستی که حتی بتونی فکرشو بکنی. خودتی و خودت. باهاس بشینی سر جات و درداتو با خودت تقسیم کنی. به همه لبخند بزنی و نذاری کسی بویی ببره.
خیلی گه شدم. اینو می فهمم.
EBI: Khorjin
بعد از این همه مدت، بعضی وقتا حس می کنم نمی شناسمت. درست مث امشب. این جور مواقع خنگ می شم و نمی فهمم دیگه چی دارم می گم. تو هم می خندی بهم. با تمام نفهمی تو همچین موقعیتی فقط حس می کنم خنده هات مث همیشه نیست. بدیش اینه که نمی دونم این خوبه یا بد؟
می گفت: رضا! اگه مردنه با تو باشه. هرچی هست با تو باشه.
یا اخر فیلم که حسام می گفت قبل از این که از خدا بخواد، خودش می خواد.
پ.ن: کیمیای وقتی فیلمش خوب هم نباشه باز می دونه چی جوری بره رو مخ ادم.
برای بهنام و بی تا و کافه ی کوچولوی دوست داشتنیشان:
فوت نابهنگام مهستی مهم تر است یا تعطیلی کافه تیتر؟ به طور حتم برای ملتی که به راحتی به هرکسی به بهانه ی قانون اجازه ی تجاوز به خود را می دهد و ککش هم نمی گزد؛ خبر اول مهم تر است. کافه تیتر تعطیل شد که شد، به ما چه؟
شب فارغ التحصیلیته امشب. می تونم خوشحال باشم و بهت زنگ بزنم و تبریک بگم. تنها کاری که می تونم بکنم همینه. نه جشنی در کاره، نه یه شام کوچولو، نه با هم بودنی. من این جا و تو تو یه شهر دیگه که چن صد کیلومتر با هم فاصله داریم. حقیقت همینیه که توشم. همینی که توشیم.
شاید چند سال دیگه بتونیم به یه چیزایی برسیم. کم کمش این که با هم باشیم. شاید اون موقع بتونیم فارغ التحصیل شدنتو جشن بگیریم. شاید بتونیم. شاید.
باید با حقیقیقت کنار اومد. وقتی نباشی کار زیادی از دستم بر نمیاد؛ هرچقدر هم که تلاش کنم و بجنگم، نهایتش ختم می شه به کنج اتاق. زانوهامو بغل می کنم و مث ادمای بی عرضه می زنم زیر گریه. به فاصله ی زمانی هم سیگار رو شن می کنم. که گریه هام یادم بره، که یادم بره هیچ چیز این قضیه دست من نیست، که یادم بره هیچ کاری نمی تونم بکنم. اخر هر سیگار هم باز همه چیز اوار می شه رو سرم. بازم همه چیز تکرار می شه. گریه، سیگار، گریه... اونقدر این پریود ادامه پیدا می کنه تا بوی گند همه جا رو احاطه کنه. بعد می زنم بیرون. هدفون رو می کنم تو گوشم. تمام فکرم می شه کف خیابون و خط ها رو دنبال می کنم. مقصد مهم نیست، مهم همون لحظه اس و اون خطی که دارم دنبال می کنم. با صدای یه ترمز، یا یه بوق، یا فحش های اب نکشیده ی یه حرومزاده همه چیز کات می شه. دور و برم رو برنداز می کنم. هیچ چیز برام اشنا نیست. می فهمم که گم شدم. مقصد همین جاس. همین جهنمی که توش هستم.
اره! من با احساساتم زندگی می کنم، حقیقت همینه.
هنوز وقتی اون اتوبوس قرمزای دو طبقه قدیمی رو که می بینم، ذوق می کنم. انگار که یه چیز جدید دیده باشم. شاید یه نشونه باشه که به طور کامل تو گه فرو نرفتم. شاید.
امشب دلم می خواست دستمو بندازم دور کمرت، تو هم دستتو حلقه کنی دور سرم. اونقدر فشار بدیم همو که دیگه جدا نشیم از هم. بعدش من بزنم زیر گریه. بعدم تو سرمو بگیری بالا و بگی: دیونه گریه نکن، من پیشتم.
Jack: What’s the matter with you, man? Huh? What’s goin’ on inside there?… You haven’t said nothin’ in three days… Man, you gotta say somethin’, Just say somethin’.
Zack: Fuck you.
Jack: Fuck you, Fuck you, Fuck you, Fuck you, Fuck you. Okay, Fuck you, that’s fine.
Down By Law
By:
Jim Jarmusch
امار نشون می ده که از هر هفت نفر یه نفر سیگاریه. ما که هفت نفریم، هر هفت نفر هم سیگاری ایم.
کمبود خواب به همراه مقداری Joe Satriani این فکر را در مغز ادم فرو می کند که پنجره را باز کنی بپری پایین، که شاید اون پایین یه جای خواب گیرت بیاد و اون ارامشی رو که دنبالشی بدون رختخواب و بالش پیدا کنی.
انگار که فرو رفته باشم تو صندلی و نمایش زندگیم رو نیگاه کنم. پرده هایی که عمرشون هم اون قدرا زیاد نیست. پرده هایی که حتی اگه تماشاچیا حنجره ی خودشون رو جر بدن: «دوباره، دوباره»، نباید تکرار بشه. نباید.
سرگمی جدیدم شده فکر کردن به گذشته ای که چیز خاصی برای فکر کردن نداره. تمام قدرتم رو جمع می کنم که بتونم یه چیز دندون گیری اون وسطا پیدا کنم. نهایتش هم می رسم به این که می شه چیزایی رو که پیدا نمی کنم تصور کنم. اخر سر هم می مونه منی که هیچ کاری نکردم و چن تا فیلتر قرمز و یه لیوان کثیف. ته ِ ته ِ همه ی این ها هم چیزی پیدا نمی شه. بعد هم توجیه هام شروع می شه.
نتیجه اخلاقیش هم اینه که تو همچین موقعیتی ادم باید سلیقه ی موسیقیش رو در حد حسن خر صدا نگه داره و از پوچی خودش رو نجات بده. افکار منفی رو دور بریزه و مثبت فکر کنه.
باشد که خداوندگار ما را از شر شیطان لعیم مصون بدارد.
پ.ن 1: ادم سیگاری خیلی خر می باشد که نفس خود را الوده به تباهی می سازد.
پ.ن 2: ادم باید در طول ترم درس بخواند تا پایان ترم گه گیجه نگیرد.
Tom Waits: Bottom Of The World
Download in WMA format (2.65 MB)
Download in Mp3 format (5.23MB)
My daddy told me, lookin back,
The best friend you'll have is a railroad track
So when I was 13 said, I'm rollin' my own
And I'm leavin' Missouri and I'm never comin' home
And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world.
Satchel Puddin' and Lord God Mose
Sitting by the fire with a busted nose
That fresh egg yeller is too damn rare
But the white part is perfect for slickin' down your hair
And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world.
Blackjack Ruby and Nimrod Cain
The moon's the color of a coffee stain
jesse Frank and Birdy Joe Hoaks
But who is the king of all these folks?
And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world.
Well I dined last night with Scarface Ron
On Telapia fish cakes and fried black swan
Razorweed onion and peacock squirrel
And I dreamed all night about a beautiful girl
And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world.
Well God's green hair is where I slept last
He balanced a diamond on a blade of grass
Now I woke me up with a cardinal bird
And when I wanna talk
He hangs on every word
And I'm lost
And I'm lost
I'm lost at the bottom of the world
I'm handcuffed to the bishop and the barbershop liar
I'm lost at the bottom of the world
به پریودهای روحی درد فیش موبایل را نیز بیافزای!
درست وسط یکی از همین شب های امتحان، می شه بی خیال همه چیز شد و Supergirl رو از سر شب گذاشت و تو تاریک روشن صبح هم جون داد.
گفته بودم که ثبات فکری ندارم!
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]