[ Back to Emotional Winter's homepage ]

Childish | brainchild of hozein

Sunday, November 4th, 2007 @ { 12:10 am }

تو الان یا داری درس می خونی یا گرفتی خوابیدی. مامان بابا هم که خوابن، مامان بابا همیشه خواب بودن. فیبی هم که جواب نمی ده. خیلی گیج ام امشب. گیج تر از دیشب. همه چیز یادم رفت. چیزایی که می خواستم بنویسم. هیچ کس امشب نیست. مث خیلی شبای دیگه. هیچ کس نیست که بگه تو چته پسر، بعدشم بخواد روحیه ی خرکی به ادم انتقال بده. هیچ کس. تو هم نیستی. مثل خیلی شبای دیگه. تو الان یا داری درس می خونی یا گرفتی خوابیدی. مامان بابا هم خیلی وقته که خوابن. خیلی وقته. مثل خیلی شبای دیگه. ارامش می خوام. نوعش هم مهم نیست چی باشه. حتی اگه قراره به صورت چند سی سی مایع کوفتی به رگ های ادم تزریق بشه. مشکل منم. من لعنتی که کنترل احساساتمو نمی تونم داشته باشم.