حس های امشب ام خیلی یه جوریه. نمی دونم خنده داره یا مسخره اس. سر شبی دلم می خواست یکی زنگ بزنه بهم باهاش صحبت کنم. حالا نه مهم بود کی زنگ بزنه نه این که چی قراره بشنوم. فقط حس می کردم یکی باید زنگ بزنه و با من صحبت کنه. نمی فهمم چیه. مثلن الان باید یکی بهم زنگ بزنه که پسر بزن بریم بیرون یه نخ سیگار بکشیم برگردیم. همین. خنده دار هم نیست اخه، شاید احمقانه اس، نمی دونم.