
جمعه ی مزخرف
خود را در پتو غرق می کنم
پتو خود جهنم است
جهنم خود جمعه
تکرار و تکرار و تکرار
بیهودگی هم پرسه می زند
پسرک پشت چراغ قرمز
باردار از انتظاری طولانی
چهار راه بعدی چراغ ندارد
سراسر بن بست است
بوسیدن خیال
هم اغوشی با وهم
ماسیدن
یخ زدن
مهربانی به شکل پیرمردی پشمالو
با لپ های گل انداخته
کوچه پااندازی قدم ها را می کند
دخترکی با مو های بلند و نرم
رقص با شکوه موهای نرم و بلند دخترک
موجه ترین دلیل حواس پرتی های سر کلاس
لمس کردن روشنایی دخترک
سیگاری اتش می گیرد
ته نشین شدن تلخی
تدریجی و دلنشین
سر کشیدن بی حوصلگی
مشروطی
هوای سرد صورت را نوازش می کند
عطر خوش خنده های دخترک
افسار لحظه ها را در دست گرفته
جاده هنوز رنگ به رخسار دارد
120 کیلومتر بر ساعت
پیرمرد با لبان خندان
ایستاده بر سر در گورستان
خورشید سرخی اش را فرو می کند
در دل خاک
بر سر قبرها
سایه ی پیرمرد اما
استوارتر از همیشه
بر در به دری قبرها
سلطنت می کند

© Photographer: Pardis
این بار بازی به گونه ای دیگر رقم خورده است. نه آس دل در کار است نه تاس و نه شاه و وزیر، تنها قرعه به نام ما در امده و باید از خودمان مطلب دَر بنماییم! اسم بازی را گذاشته اند شب یلدا یا یلدا بازی؛ یک چیزی تو مایه های همان «بغلی بگیر» خودمان، با این تفاوت که به جای قر کمر و حرکات موزون و از این دست جلف بازی ها باید پست بنویسیم. پردیس و البرز هم گفته اند که بغلی بگیر!
ما هم گرفتیم:
1 - موسیقی؟ ما طیف علایقمان از سیاوش قمیشی تا ریچارد اشکرافت در نوسان است. همانقدر که ابی را استثنای مسلم صدا در موسیقی ایران میدانیم، با اوج و فرودهای صدای جیمز هتفیلد هم به قدر کافی حال و حول کرده ایم.
جنتی عطایی بت هر دویمان بوده و هست ولی این اصلا دلیل نمی شود روایتگری های کریس مارتین تکانمان ندهد. کلا در این زمینه مود نقش مهمی را بازی می کند.
2 - عکاسی؟ سیاه سفید. سیاه سفید. سیاه سفید. بازم سیاه سفید.... تا آخر همینطوری سیاه سفید!
3 - رمانس؟ اصلا علت به وجود آ مدن این وبلاگ! تمام چیزی که به خاطرش خودمان را جر دادیم، می دهیم و خواهیم داد!
4 – شکم؟ تمام جنگ های بشریت از ابتدای تاریخ تا همین 24 دسامبر که امروز باشد، بر دو اصل شکم و زیر شکم استوار بوده است. ما البته جنگی نداریم و در کمال صلح و برابری و برادری و خوار مادری و امنیت و اینا، هر وقت با هم باشیم مهم ترین دل مشغولی ذهنمان پر کردن شکممان است. از نسکاله و ایس پک و چیپس تا پیتزا و کوبیده ی بناب و کله پاچه، در لیست اعتلافی خواستگاه مشترکمان جای می گیرد.
5 – تلخی؟ نسکافه، چای، قهوه، هر چیزی که تلخ باشد، مثل خود زندگی.
پ.ن: در کل اگر تا به این جا نفهمیدید که ما خیلی خوبیم، یک بار دیگر این پست را از اول بخوانید تا تفهیم شوید!
بغلی های عزیز!
Maul & Lufia, Dear Dancer, Shahrzad, Shaghayegh & Miss-Anonymous
لطف نموده این پست را تحویل بگیرید و بازی را ادامه دهید.
Farhad: Saghf
تو فکر یک سقفم...
...
شب بود
یادته؟
یه شب بهاری
خرداد
من قشنگ یادمه!
سردم شده بود، دستم می لرزید، ترس تمام وجودمو گرفته بود
"سقف" فرهاد مدام تکرار می شد
یادته چی گفتی؟
گفتی الان حسم دو طرفه شده، حالا برو درستو بخون!
...
But in a whisper she'd arrive
And dance into my life
Like a music melody
Like a lovers song
...
یادته؟
داشتم دیوانه می شدم!
تا صبح نخوابیدم
تا صبح نخوابیدیم!
...
این قصه ی اغاز ما بود
شاید هم پایان قصه ی تنهایی
شاید پایان قصه ی من، و شروع تو
شاید هم بلعکس
...
She's a Supergirl
a Supergirl
A Supergirl
my Supergirl
...
یک حسرت از ابتدای راه همراهم شد
حسرت این که هیچ گاه نتوانستم احساساتم را انگونه که باید، بیان کنم
زبان همیشه کم می اورد
در تک تک نوشته هایم
به مانند خورشیدی در شب نمایان بوده
...
باز هم مثل همیشه
مثل وقت هایی که خواستم از تو بنویسم
تمام مدت جلوی چشمم بودی
...
با تمام وجود
با تمام ناتمام من:
تقدیم به زهرای من!
به خنده های شیرین بی پایانش
به شانه های استوارش
به نگاه ممتدش
به...
و به کم اوردن های نوشته های من
...
دیدی؟
باز هم من کم اوردم!
برای از تو نوشتن
...
این اغاز افرینش گری بود
شاید شروع قصه ی نوشتن ها
شاید هم...
قصه ی من و تو پایان ندارد
قصه ی ما پایان ندارد
اما قصه های دیگر پایان دارند
شاید قصه ی همان حسرت
...
به آرمان
اشنای دیروز، یار امروز و رفیق همیشه
به تمام خاطرات کودکی مان
به پریشان حالی فکرش
به دقایق با هم بودمان و فراموش کردن همه ی نبودن هایش
و
به دل دادگی ِ دیوانه وار ِدوست داشتنی اش
The Verve: The Drugs Don't Work
All this talk of getting old
It's getting me down my love
Like a cat in a bag, waiting to drown
This time I'm comin' round
And I hope you're thinking of me
As you lay down on your side
Now the drugs don't work
They just make you worse
But I know I'll see your face again
Now the drugs don't work
They just make you worse
But I know I'll see your face again
But I know I'm on a losing streak
'as I passed down by your street
And if you wanna show, then just let me know
And I'll sing in your ear again
Now the drugs don't work
They just make you worse
But I know I'll see your face again
'Cause baby, ooh, if heaven calls, I'm coming, too
Just like you said, you leave my life, I'm better off dead
All this talk of getting old
It's getting me down my love
Like a cat in a bag, waiting to drown
This time I'm comin' down
Now the drugs don't work
They just make you worse
But I know I'll see your face again
'Cause baby, ooh, if heaven calls, I'm coming, too
Just like you said, you leave my life, I'm better off dead
But if you wanna show, just let me know
And I'll sing in your ear again
Now the drugs don't work
They just make you worse
But I know I'll see your face again
Yeah, I know I'll see your face again
Yeah, I know I'll see your face again
Yeah, I know I'll see your face again
Yeah, I know I'll see your face again
I'm never going down, I'm never coming down
No more, no more, no more, no more, no more
I'm never coming down, I'm never going down
No more, no more, no more, no more, no more
برای پردیس و دل تنگی هایش...
نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه
هرچي من بهش نصيحت مي كنم
كه بابا آدم عاقل آخه عاشق نمي شه
مي گه يا اسم آدم دل نمي شه
يا اگرشد ديگه عاقل نمي شه
بهش مي گم جون دل
اين همه دل توي دنياست، چرا
يه كدوم مثل دل خراب صاب مرده ي من
پاپي زنهای خوشگل نمي شه؟
چرا از اين همه دل
يه كدوم مثل تو ديوونه ی زنجيری نيست؟
يه كدوم صبح تا غروب
تو كوچه ول نمي شه
مي گه يك دل مگه از پولاده
كه تو اين دوره زمونه چشاشو هم بذاره
هيچ چيزي نبينه
يا اگر چيزي ديد
خم به ابروش نياره؟
مي گه هر سكه مي شه قلب باشه
اما هرچي قلب شد دل نمي شه
نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه
Shahre Ghesseh(By: Bijan Mofid)
ساعت چهار و نیم صبح
خاکستر و فیلترهای قرمز رنگ سیگار درون زیرسیگاری
صدای Rea Garvey فضای دود گرفته ی اتاق را مبهوت خود کرده
و اشک هایی که سرسختانه میل باریدن ندارند؛
تنها حلقه ی مفقود شده ی این بوم پریشان حال اند
Reamonn: Tonight
She never took the train alone
She hated being on her own
She always took me by the hands
And say she needs me
She never wanted love to fail
She always hoped that it was real
She'd look me in the eyes
and sayed believe me
And then the night becomes the day
And there’s nothing left to say
If there's nothing left to say
Then something’s wrong
Oh tonight, you killed me with your smile
So beautiful and wild, so beautiful
Oh tonight, you killed me with your smile
So beautiful and wild so beautiful and wild
And as the hands would turn with time
She'd always say that she was mine
She'd turn and lend a smile,
To say that she's gone
But in a whisper she'd arrive
And dance into my life
Like a music melody,
Like a lovers song
Oh tonight, you killed me with your smile
So beautiful and wild, so beautiful
Oh tonight, you killed me with your smile
So beautiful and wild, so beautiful and wild
Through the darkest night
Comes the brightest light
And the light that shines
Is deep inside
It's who you are
Oh tonight, you killed me with your smile
So beautiful and wild, so beautiful
Oh tonight, you killed me with your smile
So beautiful and wild so beautiful... beautiful!
Oh tonight, you killed me with your smile
So beautiful and wild, so beautiful and wild
So beautiful and wild
So beautiful and wild
شاید تند رفته ام...
این روزها به شدت حساس شده ام، به کوچک ترین چیزی عکس العمل نشان می دهم. اگر اشتباه کرده ام، چیزی نشان ام بده تا اشتباهم را باور کنم. خوبی ها کم نبوده، ولی در مقابل بدی ها کم بوده اند. شاید من زیاده خواهم، ولی زیاده خواه نیستم، به حداقل ها بسنده می کنم. شاید... نمی دانم...
شاید تند رفته ام. نمی دانم...
شاید اشتباه کرده ام...
شاید هم قضیه احتمالات باشد...
گیج شده ام...
شاید هم همه ی این ها بهانه ای هستند برای تفکر، برای این که بار دیگر ایمان بیاورم، حتی بیشتر از قبل، نمی دانم...
پوففففففففففففف...
در بودن خود نیز شک دارم...
یو فاکد ما مایند...
شاید همه چیز همان احتمالات لعنتی باشد...
شاید...
این شاید ِ لعنتی...
لعنت به شاید...
فاک!...
همیشه بین تب و مرگ، تب را ترجیح داده ام. از ترس بوده، از ترس مرگ. از ترس جهنمی که تصور می کردم. چند روزی است ایمانم را از دست داده ام. به جهنم هم اعتقادی ندارم، که اگر هم جهنمی باشد خود خدا اولین نفری خواهد بود که در ان جای خواهد گرفت. خسته شدم از بس گفته ام خدایا شکرت، شکرت که بدتر از این نشد. بدتر از چه؟ بدتری وجود ندارد.
اگر منشا خوبی ها را خدا می دانیم و به او نسبت می دهیم، بدی ها هم از خود اوست.
اگر به بهشت و جهنم اعتقاد داشته باشیم، که یک جا همه چیز خوب است و یک جا همه چیز بد، و نمی گوییم که خوبی در مقابل بدی است که معنی می گیرد، چرا از ابتدا همه چیز خوب نباید می بود؟
یاد بحث کردن هایم با ارمان میافتم؛ که اصرار داشت بگوید خدایی وجود ندارد و می گفت: "اگه خدا هست بیاد بگه اقا من خداتونم." این را به خوبی به یاد دارم. ان روزها من پافشاری داشتم که نه، خدا هست.
در حال حاضر قضیه برای من به این شکل درامده که؛ پدر و مادری بچه ای درست کرده اند و پس از به دنیا امدن رهایش کرده اند. اگر هم رها نکرده باشند بچه را اماج مشت و لگد قرار داده اند و گاه گاه پستانک دهانش می گذارند که صدایش در نیاید.
اگر خدایی هست و نظارت دارد، این همه کثافت روی زمین چه می کند؟ این همه جنگ و خونریزی و هزاران گه کاری دیگر.
ساموئل باتلر هم بیراه نمی گوید؛ "از شيطان پوزش می طلبيم : نبايد فراموش کنيم که ما فقط يک طرف داستان را شنيده ايم ؛ تمام کتابها را خدا نوشته است!".
و تنها تصویری که در ذهنم تداعی می شود این است که امشب مهمان امیری. گیلاس به دست و خنده هایی شیطانی بر لب.
Siavash Ghomayshi: Ghesseye Amir (Original Version)

The bells ringing, its time to have a ceremony!
مادربزگم گفته: اگه تو، یعنی اگه هر زنی به اندازه انگشتای دست و پاش با مردای مختلف رابطه داشته باشه، یعنی 20 نفر، 20 تا انگشت، تا اون عدد بیست خانوم خوشگله نشده، بالای 20 دیگه می ره جزو خانوم خوشگلا!
بامزه اس! نیست؟!
مانیا اکبری
بعضی ها ملای مفتی گیر میارند، برای سگ و گربه شون هم دعا می گیرن.

پیش از اغاز بازی، خود اعتراف می کنم :
کیش و مات!
نه جفت شش لازم داری، نه تک خال.
خودخواسته می بازم
لبخندی فاتحانه بر لبانم جاری می شود
بازنده ها در آخر کار باید لبخند بزنند. این قانون بازیست...
بازنده همان برنده است
من قانون بازی را به خوبی فرا گرفته ام
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]