تلاش چند روزه ی من برای نوشتن از تو و برای تو همانند همیشه بی نتیجه ماند، تنها چیزی که به مخیلاتم خطور می کند نگاهت است و خنده های کودکانه ی گاه به گاهت. واژه ها و کلمات به صف شده ی ذهنم در فکر تو ذوب می شوند و من می مانم و صفحه ای که به خاطر وجود تو هنوز سفید مانده. با این نثر هم نمی خواهم ادامه بدهم.

دخترک تمام دقایق و نفس های من

می خواهم از ته دل بخندم، فریاد بزنم، که همه صدامو بشنون. دوست دارم همه بفهمن که امروز قشنگ ترین روز دنیاس. دوست دارم بگم که امروز روز ابرک بارونی منه.

گلکم، دلبرکم، دخترکم، نازکم، عسلکم، غزلکم، دلکم، خورشیدکم، امروز بیشتر از روزهای دیگر دوستت دارم. یه جور دیگه شاید.

روزت مبارک کوچولوی من!


Iraj Janatie Ataie: Khatoon


Download in WMA format (1.02 MB)

Download in Mp3 format (6.28 MB)


 

نداشتن ثبات فکری یعنی اینکه کانورس کامل مشکی بخری بعد حس کنی که ای کاش دور سفیدش رو گرفته بودی.


 

الان که از خواب پا شدم می بینم حسش نیست، ولی حتما از فردا منظم میشم.


 

قول میدم از همین فردا ادم مرتبی باشم. صبح به موقع از خواب پا شم، صبحانه کامل بخورم، شرق رو بخونم، بی بی سی رو گوش کنم، وبلاگا رو چک کنم، بعد به کارام برسم، درس بخونم، کامپیوتر بی چارمو مرتب کنم، تو طول روز حتما کتابای نخوندمو هم می خونم، موزیکای چرت هم دیگه گوش نمی کنم، قهوه خوردنمو از این وضع خرکی خوردن در میارمو زمان بندیش می کنم، سیگار هم دیگه نمی کشم. خلاصه که قول می دم زندگیمو منظم کنم و از این وضع بیام بیرون.

دو سالی میشه که زندگیم نظمشو از دست داده، همیشه هم می گم از همین فردا درستش می کنم ولی فرداش که میاد، اتفاقات و کارهای روزهای قبل تکرار میشن. زندگیم به بی نظمی عادت کرده.

اره! هر دفه همینو می گم، ولی این دفه با بقیه دفعه ها فرق می کنه، این بار دیگه عمل می کنم.


 

همیشه دلم می خواست محل کارم یه همچین چیزی باشه.




 

تیک، تاک، تیک، تاک، تیک... تحمل، صبر، انتظار، سیگار...

خسته شدم. انتظار هم چیز مسخره ایه تو این شرایط. سیگار کشیدنم هم تاثیر گرفته از این وضع، پک های غلیظ که هیچ کدومشون هیچ تاثیری روم نمی ذارن.

دیگه بریدم. همینو میخواستی بشنوی؟ اره، من کم اوردم، خیلی وقته. تو بردی. هیچ رقمه فکر نمی کردم به این روز در بیام. خیلی سعی کردم که جلوت کم نیارم، ولی نشد، این اخریا هم همش تظاهر می کردم. به زور می خدیدم شاید خیال کنی که دارم لذت می برم از شرایطی که برام به وجود اوردی. به زور نفس می کشیدم و به زور زنده بودم.

هیچ وقت نخواستم به اندازه ی تو بی رحم باشم. یه دلیل تمام تظاهر کردنامم این بود که تو ناراحت نشی، اینکه چند سال دیگه از رفتار بدم باهات پشیمون نشم و خودمو سرزنش نکنم. باور کن توانشو داشتم مثه خودت رفتار کنم.

برای هر شروعی همیشه یه پایانی هست، اینجا اخرشه. تمومش کن. من دیگه تحملشو ندارم. تو که بردی، دیگه چی می خوای ازم؟ دلت می خواد جون کندنمو هم ببینی؟ باشه، باشه. بشین و تماشا کن. هله هوله هم حین تماشا کردنت بخور که لذتت تکمیل شه. چیپس و ماست خیلی جواب می ده. وای نه، چیپس نخور. نمک داره، واسه سلامتیت ضرر داره.

این اهنگه هم بدجور رو مخمه. اهنگش خیلی برام اشناس، هرچی زور زدم که کجا شنیدمش یادم نیومد. مهم نیست، همین که فاصله ی بین دو ثانیه ی پیاپی رو به بهترین شکل ممکن پر میکنه خیلی خوبه.


Farzad Golpayegani: 43


Download in WMA format (1.34 MB)

Download in Mp3 format (3.72 MB)


Archives

May 2006   June 2006   July 2006   August 2006   September 2006   October 2006   November 2006   December 2006   January 2007   February 2007   March 2007   April 2007   June 2007   July 2007   August 2007   October 2007   November 2007   December 2007   January 2008   February 2008   March 2008   April 2008   May 2008   June 2008   July 2008   August 2008   September 2008   October 2008   November 2008   December 2008   January 2009   February 2009   March 2009   April 2009   May 2009   June 2009   July 2009   August 2009   September 2009   October 2009   November 2009   December 2009   January 2010   February 2010  

Subscribe to Posts [Atom]