
نمی دانم باید به ایرانی بودن افتخار کنم یا انزجار خود را به صورت کتبی به جهان اعلام کنم. ایران هر چه بوده، "بوده". فرهنگ چند صد هزار ساله و تمدن و … بیشتر به یک رویا شباهت دارد، بی فرهنگی که در جامعه موج می زند و دم زدن از تمدن و واژه های سوسولی دیگر از این دست حکم جک را دارد. کارمان به جایی رسیده که جهان به دلیل تجمع بی فرهنگی دسته جمعی مان به طور مودبانه به ما فحش می دهد و ما ککمان نمی گزد و همچنان به فرهنگ نداشته مان افتخار می کنیم. البته ما عمرا کم نمی اوریم و مقابل به مثل می کنیم و ما هم به انها فحش می دهیم.
سایت های زیادی به علت پدر کشتگی با ما و نه دلیل دیگری بسیاری از امکاناتشان را برای ایران قطع کرده اند.
Unfortunately, it is not currently available in your country
ما هم در راستای کم نیاوردن در مقابل این اجنبی ها و پاسخ دندان شکن دادن به این قبیل جمله های بی تربیتی، سایت های دیگری که انها عقلشان نمی رسیده برای خودمان فیلتر می کنیم و همچنان به دانش بالا و فرهنگ بالاترمان افتخار می کنیم.
نوشتن واسه این پست کار اضافه اس، همه چیزایی که می خواستم بنویسم توش هست:
Kiosk: Ordinary Man
امروز از اون روزای خوش شانسیم بود.
صبح کله سحر کلاس داشتم، که خواب موندم. لامپ اتاقمو که روشن کردم، یه صدایی داد و سوخت. از هوای سرد سر صبح متنفرم، سوار مترو که شدم، پدر سگا کولر زده بودن چه جور. تو اون همه شلوغی یه بچه از اول تا اخر یه بند جیغ زد. باز اینا خوب بودن، بدتر از همه این بود که سوار تاکسی شدم، یارو حمیرا گذاشت، حاضر بودم زمان برمی گشت و صدای دلنواز جیغ اون بچه رو گوش کنم ولی تو این ماشینه نباشم. ریاضی( 2) وسط تابستون، صبح زود، بعد این اتفاقای کوچیک و هیجان انگز، اونم برا بار چهارم، یعنی خود جهنم.
البته خیلی خوش شانسم که بلا ملایی سرم نیومد. چه می دونم تصادفی، چیزی. موندم انرژی مثبتی رو که چیزای پاراگراف قبل بهم دادن به کی منتقل کنم. مردیم از این همه خوشی. باز همه ی اینا رو میشه تحمل کرد، زود میگذرن. تحمل این که از دختره دور باشمو دیگه ندارم. رو همه چیز زندگیم تاثیر گذاشته. خسته شدم دیگه از این وضع مسخره.
بعد یه سال ترک سیگار، چند وقتیه باز دارم این لعنتیو می کشم. اعصاب خوردی این یه سال انگار جمع شده و دارم خالیشون می کنم. البته تخلیه هم نمی کنه ادمو. یه دل خوشیه کوچیکه فقط، همین.
همه ی اینا مث اینکه رو نوشته هامم تاثیر گذاشتن. می ترسم تو پست بعدی کارایی که تو حموم می کنمو بنویسم. خدا بخیر کنه...
Thom Yorke: Harrowdown Hill
May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 June 2007 July 2007 August 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 March 2010
Subscribe to Posts [Atom]