[ Back to Emotional Winter's homepage ]

Childish | brainchild of hozein


July 21, 2008




تو این بی پولی یاد بچگی افتادم. اون موقع ها عید میشد عیدی می گرفتیم، عید هم که تموم میشد مامان - بابا کلی پندمون می دادن که این پولا باید تو بانک باشه و اینده نگری و از این داستان ها. مام خر شدنمون خوب بود زود حرفشونو گوش می کردیم. خریت نه تنها علف خوردن است، بلکه پولای عیدی رو تو بانک گذاشتن هم هست، بد بختی الان هم نمی ذارن به اون پولا دست بزنم!







یه سرگرمی جدید پیدا کردم، با فوم تمیز کننده می افتم به جون کامپیوتر، فیسسس صدا می ده، کف می کنه، این قده باحاله.







- آزاد میشی امروز.

+ آزاد؟ سرود بی سرود!

- چقدر سخت می گیری تو.

+ من زیر بار حرف زور نمی رم.

- زور چیه؟ آقای مدیر داره یه معامله ای می کنه باهاش. سرگروهبان از خیر سرود شاهنشاهی می گذره، به شرطی که تو هم یه سرود دیگه اجرا کنی. زرنگ باش یه خورده. چند وقته داری زحمت می کشی؟ فرصت از این بهتر؟ تا حالا چند وقته داری کار می کنی روش؟ حالا اجراش کن دیگه.

+ آزادی یعنی این؟

- د ِ، عجب آدمی هستی تو! تا حالا می ترسیدی جلوش رو بگیرن، حالا که خودشون می خوان، تو داری جا می زنی.

+ تمشیت یعنی چی؟

- تمشیت؟

+ مگه همه ی فرهنگ های لغت رو از حفظ نیستی تو؟

-  تمشیت… گمونم توی فرهنگ «نفیسی» نوشته تمشیت یعنی راه بردن، راندن، به راه انداختن، روان کردن.

+ کلمه های تو، معنی لغت های تو مثل فرهنگ هات همه مال عهد بوقه! امروز توی سرتاسر این مملکت از فارس و ترک و کرد و لر و ارمنی، حتی تو این ده کوره، این جا، توی این قفس، تمشیت یعنی اون ( به صندلی کنار دیوار اشاره می کند).

- ها؟! صندلی؟!

+ بله آقا، تمشیت یعنی شکنجه، اونا این جا بنده رو تمشیت کردن، شما رفقای عزیز اون جا یه جور دیگه. بفرما، بنده آماده ام، هر جور میل مبارکه بنده رو تمشیت بفرما. چرا معطلی؟ بفرما.

 

ای ایران

ناصر تقوایی

 

پ.ن 1: بعد از مسعود کیمیایی عاشق این جناب ناصر تقوایی ام.

پ.ن 2: ای ایران تقوایی با موزیک متن ناصر خان چشم آذر بی نظیره.




July 17, 2008




وابستگی چیزی نیست که بخواد موندگار باشه، یا خودش از بین میره یا که من از بین می برمش.




July 13, 2008




The Verve - Drugs Don’t Work

{ wma | 2.40 MB }

 

نوستالژی، نوستالژی، نوستالژی و باز هم نوستالژی و نهایتن هم به گا رفتن.

ای تو روح این ریچارد اشکرافت لعنتی.




July 9, 2008




- کم کم باید سیگار رو بزاریم کنار.

+ اره، دیگه جواب نمی ده، باید بریم سراغ یه دراگ درست و حسابی.







تا صبح هرچی به این فرانکلی گفتم بیا بریم بیرون شاید یه کافه ی باز پیدا کردیم، به حرفم گوش نکرد که نکرد. پشت پیانو نشسته بود هی می گفت من می زنم تو بخون. تا صبح بیدار موندیم، صبحونه هم املت قهوه خونه ای به خوردمون داد. می گفت بخور که معده ی خالی سیگار نکشی.







همین الان دلم کافه خواست. برخلاف همیشه سیگار دم پنجره فاز نمی ده خوب. سه و نیم صبح ممکنه جایی باز باشه؟




July 8, 2008




{ + }

این ساعت 4 صبح در تاریخ بشریت نقش مهمی رو ایفا کرده.

بیدار موندن، سیگار کشیدن، فکر کردن

و

اخر سر هم

تصمیم گرفتن.

اه! لعنت به این 4 صبح ِ لعنتی.




July 7, 2008




تا 4 صبح نشستم نیو مانگ رو دیدم. عالی بود. عاشق کادربندی بهمن قبادی شدم.

پ.ن 1: نمی دونم چرا بازی هدیه تهرانی یه جاهایی منو یاد بازی تام ویتس توی Down by Law انداخت، مخصوصن اون جایی که یه پک به سیگارش زد و سرش رو انداخت پایین. دیگه این که شخصیت پردازی راننده اتوبوس هم خدا بود! کلی از بار درام داستان کم کرده بود!

پ.ن 2: هیچی فیلم دیدن تو سینما نمیشه. مث لاک پشت ها هم پرواز می کنند که یه روز جمعه رفتیم و دپرشن گرفتیم و گه زد تو حالمون! همش یاد اون روز بودم. یادته پسر؟




July 4, 2008




امشب پای تلفن کلی زور زدم بخندم و خندیدم. دارم میشم مث بابام که همه چیزو میریزه تو خودش، و این منو می ترسونه. تو هم فهمیدی خنده هام الکیه؟







فک کردی شوخی بود جواب مسیج ام؟ این یکی مث رفاقت من و تو شوخی نبود.




July 1, 2008




این حسین علیزاده با موزیک متن فیلم «نیو مانگ» ِ بهمن قبادی اگه گذاشت امشب من بخوابم. نمی دونم چی بگم، خود ِ موزیک ِ این ادم.




June 26, 2008





بهم گفت: سه نفرن که اگه یکیشون بمیره من خودکشی می کنم، خودمم نکشم روانی میشم.

یکیشون من بودم. خیلی وابسته ام شده، خیلی. نمی دونستم چی بهش بگم. فقط یه خنده ی تخمی تظاهری تحویلش دادم و گفتم که باید سعی کنی این وابستگی رو یه جوری به گا بدی. یکی نبود به خودم بگه اخه تخم سگ وقتی خودت با احساساتت زندگی می کنی، گه می خوری واسش تز صادر می کنی.

پ.ن: احساسات بچه گونه ی دوست داشتنیش بعضی وقتا عجیب ادمو به گا می ده.




June 25, 2008





میای با هم بازی کنیم؟

اگه تو دوست داشتی بازی می کنیم، باشه؟

یادته سرتو گذاشته بودی رو شونم و گریه می کردی؟

من یادمه، من با این حافظه ی تخمی که چیزی توش نمی مونه، یه چیزایی همیشه یادم می مونه. یادم میاد هیچ وقت یه شونه ی اشنا نداشتم که سر روش بذارم، خودم بودم و خودم. یادم میاد مامان بابا بودن، واسه خودشون بودن، واسه خودشون هم نبودن، باز هم من بودم و خودم. یادم میاد که چه جوری دندونامو رو هم فشار می دادم و به زور خودمو نگه می داشتم تا برسم تو اتاقم، تا باز هم من بمونم و خودم و بغضی که قرار بود بترکه. اره! یادم میاد همه اینارو. یادم مونده که چشم بدوزم به دیوارای سفید اتاقم که گریه ام تموم شه. یاد گرفتم سیگار بکشم و دیوارای سفید اتاقم رو نیگا کنم و خودم باشم و خودم و دیگه گریه نکنم. یاد گرفتم همه چیزو تو خودم بریزم و خودم فقط بتونم ببینم. خودم باشم و خودم، و ویروون شدنم رو از درون ببینم و هیچی نگم. یاد گرفتم که وقتی خونه ام سوخت، وایستم و خاکسترش رو تماشا کنم و سیگار بکشم و گریه نکنم. من خیلی چیزا یادم مونده، خیلی چیزا یاد گرفتم.

یادته سرتو گذاشته بودی رو شونم و گریه می کردی؟ یادته؟ نه؟ باید یادت باشه.

یادته گفتی پس من چی؟

من باز یادمه. اره! حق با توئه. پس تو چی؟ عادت کردم. یاد گرفتم که درستش همیشه اینه که من هیچی باشم واسه بقیه و فقط خودم باشم واسه خودم.

حالا میای بازی کنیم؟ اسمش رو هم می ذاریم « من که هیچی، پس تو چی؟ »




June 21, 2008




فکر می کنی راحته؟




June 18, 2008




با این خاموشی های قشنگ فقط اژیر خطر کم داریم که دوران جنگ تداعی بشه.




June 17, 2008




Harvie Krumpet

 

 

Fakt 142

A cigarette is a

Substitute for

Your mothers nipple.

 

 

به شدت با Harvie Krumpet هم ذات پنداری کردم.







سلام فرانکلی.




June 15, 2008




موزیک این پسرک استرالیایی ِ کانورس پوش ِ بانجو نواز منو می گاد و به ارگاسم می رسونه!

 

Xavier Rudd - Footprint

{ wma | 3.33 MB }







بدین وسیله خواهشمند می شویم که یک ارشیو موزیک که هرچی بخوای نه نگه، به ما معرفی نمایید.

مژدگانی هم می دهیم.

پ.ن: جون مادرت (خیلی جدی).




June 14, 2008




ارزوهای دست نیافته ام با نسل بازیکنایی مث دنیس برگکمپ، فیلیپ کوکو، پاتریک کلایورت و ادگارد داویدز و اینا، مثل این که امسال به مدد برادر جیو، اشنایدر، روبن، فان پرسی و دوستان به رهبری برادر فان باستن داره به حقیقت نزدیک میشه.




June 11, 2008




یاد گرفتم که یه سری چیزا رو ننویسم، یادم دادن یعنی، و این خیلی وقتا اذیتم می کنه.




June 10, 2008




تو نقشه ی جغرافیات دعوت به راهی شدنه

دنیات پر از ایستگاه پر از ترن های رفتنه

من رهسپار موندنم چراغم اینجا روشنه

همه جهان همین جاها جای تو خلوت منه

تو برو، تو برو نمون برو به سمت رفتنت

به جانب تازه شدن برو به نو شکفتنت

من به اقاقی متصل تو دل سپار شاهپره

من پا گرفته سایمو تو رو نسیم می بره

مسافر مقصد نو جادتو وردار و برو

هرکی به سمت خودشو نه دیگه من نه دیگه تو

اگرچه از ترانه و رنگین کمون ساختم تو رو

اگرچه از رویا و گل از عشق پرداختم تو رو

برو که عادت می کنم به شاعری رها شده

به سایه و به ابر و مه به من بی رویا شده

از من به من نزدیک تر شدی و نشناختم تو رو

ساختمت و نشناختمت نشناختم و باختم تو رو

نه من تو میشم نه تو من میشی برو به سر زدن

منو رها کن به منو البوم خاطرات من

 

جنتی عطایی هیچ وقت تکراری نشد، اسطوره ام بوده و مونده و هست و اینا.

ملودی فرید زولاند یه جاهایی بوی تکرار می ده، تکرار خود زولاند، که دقیقن همون جاها کلمات جنتی به دادش رسیده و نذاشته بوش زیاد پخش بشه! توی اجرا این قسمت که میگه « از من به من نزدیک تر شدی » جاش اینو: « با من خودی تر از نفس » گذاشته که خیلی بهتر شده. اون اول هم که میگه من رهسپار موندنم، خیلی خوبه.




June 9, 2008




فردا شاید خوب شروع بشه، کسی چه می دونه؟ یعنی امیدوارم که این جوری باشه، سعی می کنم سیگار بکشم و فکر نکنم، سعی می کنم سیگار رو کم کنم و باز هم فکر نکنم. تو هم امتحان فردا رو خوب بدی.







{ + }

خدای تبلیغ بود! همه با هم تکرار می کنیم: PEHDTSCKJMBA !




June 8, 2008




هی فکر، هی سیگار، هی فکر، هی سیگار… تهش که چی؟ هیچی. باز هم سیگار، باز هم فکر، هی سیگار، هی فکر.




June 7, 2008




دروغ که می گی فکر نکن با خر طرفی، در نتیجه سعی کن یه چیز باور پذیر بگی که این برداشت رو نکنم که تو احمق تر از اونی هستی که فکرشو می کردم.




June 6, 2008




دیدی دختر، انیورساری یادمون رفت.




June 5, 2008




{ + }

اره! قضیه دقیقن همینه.

 








© Copyright 2007-2008 { EmotionalWinter.com } All Rights Reserved
{ RSS | Atom }